متن سخنراني حضرت آيتالله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد
جلسه پنجم (پنجم فروردين 1384 هجري شمسي مصادف باچهاردهم صفر1426 هجريقمري)
! -----------------!-----------------!
ü خلاصهاي از بحث گذشته:
گفتيم كه مارابراي عمل به اين دنياآوردند وگفتيم كه مرادازعمل هم ، اكثراعمال نيست بلكه مقصود ، احسن اعمال است ، دربحث بيان مصاديق احسن اعمال نيز ، گفتيم كه معرفت الهي ، احسن هرعملي است وبه اسيرمصاديق احسن اعمال پرداختيم تابه باب محيتالهي رسيديم وويژگيهاي آن رابيان كرديم .
شناخت ائمهاطهار ، مصداقي ديگرازبرترين عملها :
مقام سوم درباب احسن اعمال ، معرفت ائمهي طاهرين است كه مارا امرفرمودهاندكه به دنبال معرفت اهلبيت برويد وجان خودتان رابااين گوهرگرانبها آذين ببنديد ، دربارهي معرفتِ اهل بيت ومقامات ايشان ،لازم است در ابتدا مقدمهاي راعرض كنيم .
صفات الهي :
صفات الهي ،دريك تقسيمبندي كلّي ،دونوع است ، صفات مُخْتَصِّه وصفات غيرمختصه ، صفات مختصّه يعني صفاتي كه مخصوص ذات اقدس الهي هستند وبشر ، ازنظرمعنوي ، به هرمقامي هم كه برسد ،به اين مقامات نميتواند برسد و اين صفات ، ازحريم دسترس بشر ، بدوراست ، اماصفات غيرمختصّه ، يعني صفاتي ازحقتعالي كه خودِخداوندشرط كرده است كه اگرانسان ، اين شرايط راداراباشد ، ميتوانددرحدِّظرفيتش ، به اين ويژگيها ، تاحدّي دست پيداكند
نمونههايي ازصفات مختصّه :
به عنوان نمونه ، براي صفاتي كه مختصِّ ذات الهي است ،يكي نامحدودبودن است ، خداوندِعالَم ،وجودي است بينهايت ونامحدود ، وغيرازخداوند ، هرچه درعالم هستي است ، محدوداست ، ويا موردديگر ، عين ذات بودن علم الهي است ، علم خداوند ذاتي است وبجزخداوند ، هرآنچه درعالم هستي ، اگرعلمي دارد ، اكتسابي است ، همهي ماهابوديم ، اماعلمي نداشتيم ،رفتيم ،علم كسب كرديم ، به آن مقداري كه علم كسب كرديم ، عالِم شديم امّا ذاتِ اَقْدَسِ الهي ، عِلمش ، عين ذاتش است لذادرآن ذات ، كسب علم وجهل ، راه ندارد .
جهل ، مقدمهي كسب علم :
دراين بحث ، بايستي به اين نكته نيزتوجه داشته باشيم كه انسان ، ابتدا جاهل است ، علم ندارد ، سپس به كسب علم ميپردازد وبه تناسب استعداد ، توان وتلاشش ، صاحب علم وبه اصطلاح ، عالِم ميشود ، لذا درهركسب علمي ، مقدمهاي ازجهل هم وجوددارد لذا همهي ما ،ابتدا جاهل بوديم ، سپس عالِم شديم ، آن هم تاحدّي ، اماوقتي كه اين علم ، عينِ ذات باشد ، ديگرآن مقدمهي جهل هم وجودندارد .درزمينهي قدرت الهي هم همينطوراست ، قدرت حقتعالي هم عين ذات است درحالي كه درهمهي ما ، قدرتما ، خارج ازذات ماست ، مابوديم ،قدرتي هم نداشتيم ، سپس كسب قدرت كرديم وبه همان مقدار ، قادرشديم ، پ سقبل ازكسب قدرت ، ماعاجزبوديم ، سپس قادرشديم ولي درذات اقدس الهي ، چون قدرت عين ذات است ، پس عجزي درآن راه ندارد .
تااينجاگفتيم كه 1- خداوندتبارك وتعالي ، عالِم بينهايت است ومامحدوديم ، محدود ، هرچقدرهم كه رشد و پيشرفت پيداكند ، نميتواندبينهايت بشود ، 2- خداوندعالَم ، علمش عين ذاتش است واكتسابي نيست ولي در بارهي مااينگونه نيست 3- خداوندمتعال ، قدرتش عين ذات است ودرما ،قدرت ، عين ذات نيست
بينهايت درهمه چيز :
تااينجاي بحث گفتيم كه چون علم الهي ، عين ذات است وچون قدرت الهي ، عين ذات است ، وچون ذات الهي بينهايت است ، پس قدرت وعلم الهي هم بينهايت است وهيچ محدوديتي برقدرت وعلم الهي ، متصوّرنيست ، اما درموردما ، چون قدرت ما وعلم ما اكتسابي است ، پس به هماناندازه كه قدرت كسب كنيم ، قادريم ، به همان ميزان كه علم بياموزيم ، عالميم وخارج ازآن ميزان ، عاجزوجاهليم .
بجز خدا ، همه :
مواردي كه عرض شده ،درموردهمهي انسانهاوجوددارد ، خداوند تبارك وتعالي درقرآن كريم ، بهوجودمقدس پيامبر مكرّم اسلام ميفرمايد : « قُلْ رَبِّ زِدْني عِلْماً » پيامبر ، ازمابخواه علمت رازيادكنيم ، بگو خدايا ،علم مرازيادكن يعني حتي تواي پيامبر ، علم تو هم محدوداست ، تو هم نامحدودنيستي ، نامحدودبودن فقط مختص ذات الهي است از ما بخواه كه زيادش كنيم ، يادرروايات متعدداست كه ارواح مطهرتمام انبياءوائمهي اطهار صلواتالله عليهم اجمعين ،هرشب جمعه به عرش الهي ميروند وبابارعظيم علمي برميگردند واين درطول تمامي زمانها ، به طور دائم ادامه دارد ،يعني همين شب جمعه گذشته ، ارواح مطهر انبياءوائمه وامام عصر(عج) به عرش الهي رفته اند وبار عظيم علمي كسب كردهاند وبه زمين برگشتهاند ، شب جمعه آينده هم خواهندرفت واين برنامه ، تاقيام قيامت ، به طور دائم ادامه خواهديافت ، همين كه ميروند ، بارعلمي ميگيرندوميآيند،همين نشانهي محدوديت است كه هر هفته ، باكسب فيض ازدرگاه الهي ، زيادوزيادترميشود ، امادرموردحقتعالي ، علمعين ذات ، ذات ، عين علم ، قدرت ، عين ذات ، ذات ، عين قدرت ، ذات بينهايت ، علم بينهايت ، ذات بينهايت ، قدرت بينهايت است واينهاازصفات مختصّ حقتعالي است .
پاسخ به يك شبهه :
بعضي افرادي كه دنبال بهانهگيري وشبههافكني هستند ، سؤالي رامطرح ميكنند كه جادارددراينجااشارهاي به آن بشود ، اينهاميگويند مگرشمانميگوييد كه خداوندبرهركاري توانااست ؟ ميگوييم بله ، ميگويند پس آياممكن است خداوندكاري كندكه مثلاً اينجا ، هم شب باشد ،هم روز؟
جواب ميدهيم درست است كه خداوندقادرمتعال است و هركاري ازاردهي الهي ساخته وممكن است اما اين امر به معناي انجام امورمحال عقلي وعملي نيست ، وقتي كاري محال است ، مثلاً محال است كه اين نوشته همين لحظه ، هم دردست شماباشد ،هم دردست شما نباشد ، ياشما ، دريك لحظه ، هم دراين مكان باشيد ،هم نباشيد ،پس نفس اين كارها ، محال است و قدرت خداوند ، برممكنات است .
صفات غيرمختصه :
صفاتي كه عرض شد ومقداري دربارهي آنها صحبت شد ، برخي ازمواردي بودكه اختصاص به ذات اقدس الهي داردوهيچ بشري وياموجودي ،نميتواند داراي اين ويژگيهاشود اما صفات غيرمختصه ،صفاتي هستندكه خود خداوند هم ، يك شرايطي زابيان كرده است كه اگرانسان ، خودش رادرمسير وكانال آن ويژگيهاقراردهد ، ميتواند مظهراين صفات الهي قرارگيرد .
مثــلِ خـــدا :
درحديث قدسي است كه خداوندتبارك وتعالي ميفرمايد : « عَبْدي اَطِعْني اِجْعَلَكَ مِثْلي » ‹اي بنده ، ازمن اطاعت كن ، تورامثل خودم قرارميدهم › پس انسان ميتوناد مثل وآيينهي خداوند شود ، اما شرط دارد ، وشرط را در يك عبارت بيان كرده است : « اَطِعْني » ازمن اطاعت كن ، پس اگرانسان دركانال عبوديت حقتعالي قرارگرفت و آن شرط رادرخودش ايجادكرد ، به همان مقداري كه در « اَطِعْني » سربلندبيرون آمد ، به همان مقدارهم مثل خداوند قرارميگيرد ، اين روايت يك ادامهاي هم داردكه خيلي قابل توجه است ، ميفرمايد : « اَنَااقُولْ لِشَيْءٍ كُنْ فًيًكُونْ تَقُول كُنْ فَيَكُونْ » اي بنده ، هرآنچه من ميخواهم ايجادكنم ، بااراده ايجادميكنم ، اگرتوازمن اطاعت كردي ، توراهم مثل خودم قرارميدهم ،آنچه راكه من ميتوانم ايجاد كنم دست توهم ميدهم ، توهم ميتواني ايجاد كني ، اين « كُنْ فَيَكُونْ » يك مَثَل است ، اگرما شديم مَثَلِ خدا ، اين يك مصداق است اما فقط اين نيست بلكه اين مثل بودن ، درتمام ابعاد ، به حدظرفيت فردايجاد ميشود .
عبدالله ، مظهرصفاتالله :
اين مطلب راميتوان اينطورسادهتربيان كرد كه اگرانسان ، عبدالله شد ، صفات الله ، درعبدش ظهور و بروز پيدا ميكند ، ائمهي طاهرين ، به اندازهي ظرفيت وجوديشان ،خداوندرااطاعت محض كردند ،چون عبوديت محض درحقتعالي داشتند ، شدند مَثَلِ اعلايِ حقتعالي قرآن كريم ميفرمايد « وَلِلّهالْمَثَلِالاعْلي » براي خدا ، مَثَلِ اعلي وجود دارد ، البته اين نكته راتوجه داشته باشيد كه هركجاكه اعلي وجودداشت ، دررتبه فروترازآن عالي هم وجود دارد ، مثل اعلم كه عالم ،پايينترازآن است ، ياافضل كه پايينترش ،فاضل است ، پس اعلي هم نقطه بالاترِ اعلي است و حالاكه اهل بيت عصمت وطهارت صلواتالله عليهم اجمعين ، مثل اعلاي خداوند هستند ، شماميتوانيد در رتبهي مَثَلِ عالي خداوندقراربگيريد ، همه راميگويم ،پيروجوان ، باسوادوبيسواد .
تجلي صفات الهي دروجود تمامي انسانها :
برخي صفات الهي ، درشماوجودادر واصلاً ،برخي صفات الهي ، باوجودشما ، متجلّي ميشود ، مثال : يكي ازصفات خداوند ،خالق است ، صفت خالقيت خداود چطوربروزكرد ؟باخلق شما ، اگرخدا ، خلقي رانميآفريد ،ياخالق خدا ، ظهور نداشت ، ياخالق خداوند ، باخلقِ شما ، ظهورپيداكرد ، يامحيي بودن خداوندنيز باحيات يافتن شما ظهور پيداكرد ، خداوند ، شماراآفريد ،به شماحيات داد ، باحيات شما ، يامحيي بودن خدا ، بروزوظهورپيداكرد ، پس شما ، مظهر يامحيي خداهستيد ، مردههاي شماهم مظهريامميت خداهستند ،يارزوي دادنخدابه شما ، يارازق بودن خداوند را به بروزوظهورميرساند ، پس تمامي انسانها ، درخيلي ازابعاد ، مظهرخداوندهستند واين ،شاما همه ميشود ، حتي كافر هم كه باشد ، مظهرِياخالق است ، مظهر يارازق است ، مظهرِيامحيي است ،اينها به عبوديت هم وابسته نيست ، با زحمت هم بدست نميآيد بنابراين پاداشي هم ندارد .
آيينهي تمامنماي صفات الهي :
اما برخي صفات هستند كه اگرانسان دنبال عبوديت برود ، آن مظاهررابدست ميآورد ،آنوقت پاداش دارد و مظهرتمام وكمال صفات الهي درتمام ابعاد هم ، ائمهياطهارهستند . وبااين نكته استكه درزيارت جامعه كبيره ميخوانيم كه : « مَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْاَحَبَّالله وَمَنع اَبْغَضَكْمْ فَقَدْ اَبْغَضَ الله » اي اهلبيت ، هركس كه به شماابرازمحبت كند ، به تحقيق به خداابرازمحبت كرده است وهركس كه به شما بغض بورزد ، به خدابغض ورزيده است « مَنْ اَطاعَكُمْ فَقَدْ اَطاعَالله » هركس ازشمااطاعت كند ،ازخدااطاعت كرده است وهركس باشما مخالفت كند ، باخدامخالفت كرده است « وَمَنِاعْتَصَمَ بِكًمْ فَقَدِاعْتَصَمَ بِالله » هركس دست به دامان شمابزند ،دست به دامان خدازده است ، چــرا ؟ چون ائمه مَثَلِ خداهستند ، مِرْآتِ خداهستند و زيارت جامعه كبيره ، به اين نكته توجه دارد واواخرهمين زيارت ، اين مطلب راميآورد كه :« مَنْ اَرادَالله بَدَءَ بِكُمْ » هركس ارادهي خداكرد ، بايدازشماشروع كند « وَمَنْ قَصِدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ » هركس قصدتوجه به خداكرد ، بايد به شما متوجه شود چون شما ،كانال ومسير هستيد ،معصوم ميفرمياد : « بِنا عُرَفِالله » « بِناعُبَدِالله » « بِناوُحَدِالله » ‹به بركت ما ، خداشناخته شد› ‹به بركت ما ، خداعبادت شد›‹به بركت ما ، خدا به عبوديت معرفي شد›‹به بركت ما ، خدابه وحدانيت معرفي شد› چرا ، چون اشان ، آيينهي تمام نماي صفات جمال و جلال حقتعالي بودند .
اسم اعظم الهي :
درروايت است كه اسماءاعظم خداوند ، 73 حرف است ، ازاين 73 حرف ، يك حرف يااسم ، درذات خداوند مخفي است و هيچكس ، ازآن يك اسم ،به هيچوجه اطلاع ندارد ، شماهرچقدرهم دعاهارابخوانيد ، باوجوداينكه در اين دعاها ، اسرارعجيبي راقرارداده اند كه به فرموده امام امت (ره) ، يك غوّاص ماهري ميخواهد كه دراين درياي دعا حركت كند ودُرها را جمع كند ، شما نگاه كنيد به همين دعايي كه به نام دعاي سريعالاجابه درمفاتيح آمده است ، عبارتي دراين دعااست كه ميگويد : « وَبِالْاِسْمِالَّذي حَجَبْتَهُ عَنْ خَلْقِكَ وَلَمْ يَخْرُجْ مِنْكَ اِلّااِلَيْك …. » ‹ خدايا ، به آن اسمي كه ازخلقت محجوب ومخفي كردي ، اين اسم ، فقط به خودت برميگردد واَحَدي راازاين اسم ، اطلاعي نيست ، چرااطلاعي نيست ؟ خوب دقت كنيد ، اين اسم ، آنقدر عظمت وجلالت دارد كحتي ظرف جان اهلبيت هم ، توان آن راندارد براي همين ، نشد كه آن را ، حتي به ايشان هم بدهند چون ظرف جانشان ، توان آن راندارد ، اين اسم ، مختص حقتعالي است ، ميماند 72 اسم ديگر
فقط با 2 اسم :
درروايت است كه حضرت عيسي (عَلي نَبيِّناوَآلِهِ وَعَلَيْهِ السَّلام ) هربرنامهاي كه پياده كردند ، هرمعجزهاي كه انجام ميدادند ، فقط با2 اسم ازآن 72 اسم بود ، ببينيم حضرت عيسي (ع)چه كرد ؟به قرآن رجوع ميكنيم ،
1- « اَنّي اَخْلُقُ لَكُم مِنَالتّين كَهَيْئَهِالطَّيْرفَاَنْفَخُ فيهِ فَيَكوُنَ طَيْراًبِاِذْنِالله »‹ من ازخاك ، مجسمهاي به شكل پرنده ميسازم و برآن نفسي ميدمم ، سپس همانند پرندهاي به پرواز درميآيد ›
2- « وَأُبْرِءُ الْاَكْمَه » ‹ وكورمادرزادراشفاميدهم ›
3-« وَالْاَبْرَصَ » ‹ ومبتلاي به پيسي را › بِاِذْنِ الله ‹ به اجازه خدا ›
4- «وَاُحْيِي الْمَوْتي » ‹ ومرده رازنده ميكنم ›
بِاِذْنِ الله ‹ به اجازه خدا ›
نكتهاي بسيار جالب :
نكتهاي كه دراينجا به آن برخورد ميكنيم وبسيارجالب توجه است اينكه تااينجا ، حضرت عيسي(ع) ، تمام كارهايي راكه ميفرمود انجام ميدهم ، مشروط به شرطي ميكرد وآن «بِاِذْنِ الله » ‹ به اجازه خدا › بود اما درقسمت آخر ، ميفرمايد :
« وَأُنَبِّئُكُمْ بِماتَأْكُلوُنَ وَماتَدَّخِروُنَ في بُيوُتِكُم » ‹وبه شما خبرميدهم كه درخانههايتان ، چه ميخوريد و چه ذخيره ميكنيد › اما اينجاديگر آن قيد رانياورده است .
چــــــرا ؟ ! ؟ ! ؟ !
آيا عيسي (ع) كاري رابدون اذن واجازه الهي انجام ميدهد ؟ دليل اينكه حضرت عيسي (ع) براي انجام آن چهاركاراوّل ، قيد اذنالله راآورد اما اينجا ديگر نيازي به تكرارآن قيد نبود اين است كه اطلاع ازامورات مخفي افراد ، كاري است كه حضرت عيسي ، به مدد باطن نوراني خود انجام ميداد و البته اين نورانيت باطن رانيز ، دراثر عبوديّت الهي كسب كرده بود عبوديّت كه داشت ، حجاب باطن وپردههاكناررفت ، آن موقع ميتوانست آن طرفِ پردهها راببيند ، اين مقام ، مالِ عبوديّت حضرت است ، اينجا بِأِذْنِالله ، شرط نيست ،زحمتِ خودِعيسي است امّادرآن چهار مورد ، چون مقامِ اِعجاز است ، بِاِذْنِ الله ‹ به اجازه خدا › شرط است .
خوب ، برگرديم به مطلبِاصلي ، درروايت است كه حضرت عيسي (ع)، تمام اين كارها ومعجزات را به مدد دو اسم ازآن 72 اسم اعظم خداوند انجام دادهاند ، همهن بادواسم بود ، روايت ديگري است كه درنزد چهارده معصوم (صلواتالله عليهم اجمعين ) تمام 72 اسم وجوددارد .
كدام برترند ؟ امام يانبي ؟
مقايسهاي بين اين دوروايت ، به مانشان ميدهد كه كداميك برترند ؟ پيامبري كه دواسم ازاسماءاعظم الهي را در اختياردارديا معصومين كه 72 اسم رادارند ؟ واقعاً قابل قياس نيست ، دراين روايت دقت كنيد ، حديث قدسي است ، ميفرمايد : ‹ما به عيسي 2 حرف داديم ، به موسي 4حرف داديم ، به ابراهيم 6حرف ، به نوح 15 حرف و به حضرت آدم ، 25 حرف › اين درذهنتان نيايد كه مثلاً آدم 25 تا عيسي 2تا ، پس آدم ازعيسي برتراست ، نه اين نيست
يك مثال :
براي اينكه تفاوت اين دو بهتر مشخص شود ، به اين مثال ، خوب توجه كنيد : اگر شما ، 30 تا 50 توماني داشته باشيد ، يك نفر هم يك دانه2000 تواني داشته باشد ، كدام بيشتراست ؟ 30 تا 50 توماني يا يك دانه 2000 توماني ؟ آن يك دانه ازآن سي تا بيشتر است ، آنچه به انبياء دادهاند ، ملاكش اين بوده است كه درزمان آن پيامبر ، به چه اعجازي نياز بوده است ، فضا و شرايط ، چه مطلبي رااقتضاء ميكرده است پس اينكه تفاوت درميزان عطاي كلمات الهي به انبياء ديده ميشود ، بدليل تفاوت درمقتضيات وشرايط بوده است .
علي (ع) واعجازعيسوي :
درمدينه ، رني بود به نام اُمِّ قُروه ، ازآن زنان شجاع و اهل منطق ، اهل استدلال قوي وغني ، وقتي آن ظالمها قصد خلافت كردند ، اين زن ، آرام وقرارنداشت ، ميگفت مردم ، حق با علي است ،اينهادروغ ميگويند ، واقعه غدير را به يادِ مردم ميآوردوميگفت ، پيامبردرغدير ، دست چه كسي رابالابُرد ؟ آن كسي كه پيامبر(ص) معرفي كرده ، اوخليفهالرسول است ، دروغ ميگويند اينها ، اينها خليفهالناس هستند ، اينهاراخداوپيامبر انتخاب نكردند ، مردم انتخاب كردند ، مرتب اينطرف وآن طرف ميرفت وبااستدلال ومنطق قوي ، ازعلي(ع)دفاع ميكرد تااينكه يك روز ،به دليلي ، علي(ع) درمدينه نبودند ، آن ملعونين ديدند موقعيت مناسبي است ، ام قروه درمدينه است ، علي هم نيست ، امقروه راخواستند آمددارالاماره ، كفتند : شنيدهايم توخيلي بامامخالفي وازعلي دفاع ميكني ؟ گفت : ‹ بله ، درست شنيدهايد ، شما كه خليفه برحق نيستيد ، خليفه برحق علي است › گفتند : مگرعلي چه علامتي دارد كه مانداريم ؟ گفت : اولاً خليفهي رسولالله ، اگرمقابل آفتاب بايستد ، سايه ندارد ، ولي شماسايه داريد ، دوماً خليفه رسولالله ، ازشرق وغرب عالَم باخبراست ، شما ازاحوال شهرخودتان هم بيخبريد سوماً هرسؤالي كه از او بپرسند ، همه رابلداست ، شما جاهل محض هستيد ، حجهالله به كسي ميگويند كه درتمام عمرش ، يك لكهي سياه هم نباشد ، حجت خدابايددرزندگيش ، يك نقطه سياه هم نداشته باشد ، شماكه زندگيتان مالامال ازسياهي است
خلاصه شروع كرد به برشمردن فضائل علي(ع) ، ديدند حريف اين زن نميشوند ، حكمي صادركردند ، امقروه را كشتند ودفن كردند ، غروب شد ، حضرت اميرالمؤمنين علي عليهالسَّلام ، آمدندمدينه ، سؤال كردند چه خبراست ، گفتند : آقا ، شما نبوديد ، امقروه رابردنددارالاماره ، بااوبحث كردند وقتي نتوانستندبااستدلال ومنطق محكومش كنند ، حكمي صادركردندومحكومش كردند و اوراكشتندودفن كردند ، حضرت فرمودند:بامن بياييد : عدهاي باآقا راه افتادند ، رفتندكنارقبرامقروه كه چندساعت قبل ، اوراكشته ودفن كرده بودند ، دستهاي يداللّهي علي(ع) به آسمان بلندشد :«يامُحْيِالنُفوُس بَعْدَالْمَوْت » اي آنكه مردههارابعدازمرگ ، زنده ميكني « يامُنْشِيءُالْعَدامَالدّارِسات » ‹اي آنكه استخوان پوسيده رابه حالت اولش برميگرداني « اُحْيِ لَنا اُمِّ قُرْوَهْ » ‹براي ماامقروه رازنده كن › « وَجَعَلَهاعِبْرَهً لِمَنْ عَصاك »‹و اوراعبرتي براي اهل معصيت قرارده › تاكلمهي آخرحرف علي(ع)تمام شد ، قبرلرزيد ودهن بازكرد ، امقروهي كشته شده بلندشد «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يااَميرَالْمؤْمِنين » آقاجان نبودي ، درزغيابت ازتووحقّت دفاع كردم ، وظيفهي خودم راانجام دادم ، بانانجيب ، بحث كردم و اورامحكوم كردم امّانتوانست طاقت بياورد ، مراكشت و اينجا دفن كرد وخدابه بركتِ تو ، حيات رابه من بازگردانْد ، علي(ع) فرمود : ‹ امقروه ، ازقبربيرون بيا و دنبال شوهر و بچههايت برو ، به خانهاش رفت ، شش ماه بعدازعلي(ع) هم زنده بود ، دوبچه هم به دنياآورد .
اگرعيسي (ع) مرده زنده كرد ، علي(ع) هم ازاين كارها زيادميكرد ، متأسفانه بيان نشده است وگرنه ، اگر حضرت عيسي ، چندمورد مرده زنده كرد ، آن هم به عنوان اعجاز وبراي اثبات نبوّت ، ولي علي(ع) زيادازاين كارها ميكردند ، اما هيچكس ، علي رانشاخت ، جوانان ، روزي هزارمرتبه خداراشكركنيد ، سربه سجده بگذاريد كه خداوند شما را بااهلبيت آشناكرده ، اگرنوكري ميكنيد ، درِخانهي اهلبيت ميكنيد ، بگوييد خداياشكركه ما را نوكرِ اين خاندان قراردادي ، اگرخداي نكرده من ، سُنّي بودم وازآنهادَم ميزدم ، فرداي قيامت ، بااين رسوايي ، چه ميكردم ؟ اگرخداي نكرده يهودي بوديم چه ؟
داستاني ديگر :
عدهاي ازقوم يهود آمدند خدمت رسولالله(ص) ، كتابهاي بزرگ وسنگيني هم باخودشان آورده بودند ، گفتند : آقا ، ماازعلماي قوم يهوديم ، اينهاهم كتابهاي ماست ، دركتابهاي ما نوشته است كه هركس پيامبر برحق است ، وصيِّ اوهم برحق است ، آيااين درست است ؟فرمودند : بله ، اين مطلب دركتابهايتان درست است ،گفتند : وصيِّ شما كيست ؟ فرمودند : عليبن ابيطالب گفتند : اگروصي حق است ، بايدبتواندآنچه راكه ماازاوميخواهيم براي ما بياورد ، ماحالاباشما كاري نداريم ، چندتاسؤال ازاين علي ، كه وصيِّ شماست داريم ، اگرجواب داد، علي برحق است پس توهم برحقي و مابه توايمان ميآوريم .
حالادقت كنيد ببينيد اين قوم بنياسرائيل كه درتاريخ هم به بهانهگيري معروفند چه خواستههايي دارند ، ببينيد آدم مريض ، چه ميخواهد :
گفتند : ياعلي ، مايهوديان ، ازنسل سام ، وصيِّ نوح پيغمبريم ، برو 800 – 900 سال قبل ، هركجاي عالَم كه سام مرده ، اورابياور اينجا اگرراست ميگويي ، نيامدندبگوينداينجاقبرجدماست ، بيرونش بياور ، گفتند هركجاي عالَم كه سام مرده ، اينجا بيرونش بياور
آقاآمدند كنار محراب ، دوركعت نمازخواندند ، دست به آسمان بلندكردند ، همهي اين كارهابراي اين بودكه آنها ببينندكه علي ، همهي اين كارهاراباعبوديّت انجام ميدهد ، حضرت چند كلام باخداوند صحبت كردند ، صحبت حضرت كه تمام شد ، جلوي محراب ، زمين لرزيد ودهن بازكرد ، يك قبرامدبالا،قبرهم لرزيد ، يك پيرمرد نوراني آمد بالا گفت: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يااَميرَالْمؤْمِنين » حضرت فرمودند : اي سام ، من كيستم ؟ پيغمبر كيست ؟ سام ، با يك عبارات بسيارعجيب وبلندي ، پيغمبر(ص)وسپس علي(ع)رامعرفي كرد ، يهوديان كتابهارابازكردندكه ببينند در كتابهايشان ، سام چگونه معرفي شده است ، پيامبر فرمودند : كارتمام است ؟ گفتند : نه آقا ، مايك چيزديگرهم ميخواهيم فرمودند : ديگرچه ميخواهيد ؟ گفتند : آقا به سام بگوييد سورهاي راكه برنوح نازل شده براي ما بخواند ، فرمودند وسام شروع كرد آن سوره راخواند ويهوديان ، كتابهايشان راورق ميزدند ، وقتي سوره تمام شد ، گفتند : تمام و ماحجّت راتمام كرديم ، وقتي حُجّت تما شد ، بااذن اميرالمؤمنين ، سام به برگشت ودرازكشيد ، قبر ، به هم آمد ، قبر ، به پايين رفتوزمين هم به هم آمد ، آيا اين كار ، جزازحجت خدابرميآيد ؟
داستاني ازمرگِ سلمان :
سلمان فارسي ، كه پيامبر اوراسلمان محمدي ناميدند وفرمودند : سلمان ، ازمااهلبيت است ، ازدنيا رفت ، وصيت كرده بود كه وقتي من مردم ، كسي من را غسل وكفن نكند تا مولايم ، خودش بيايد وبه كارهايم رسيدگي كند ، بدن سلمان رادراتاقي گذاشتندوپارچهاي روي آن كشيدند ، چندلحظه بعد ، درزدند ، حضرت اميرالمؤمنين علي عليهالسلام بودند ، فرمودند : آيا سلمان اينجاست ؟ گفتند بله ياعلي ، حضرت ، به اتاقي كه جنازه سلمان درآن بود رفتند ، آقا فرمودند : « اَلسَّلامُ عَلَيْك ياسَلْمان » تاصداي علي بلند شد ، سلمان ، چشم بازكرد ونشست ، «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَالْمؤْمِنين » حضرت فرمودند : « يا سَلْمان ، عُدْ اِلي مَكانِك » اي سلمان ، به مكانت برگرد ، سلمان ، دوباره دراز كشيد و مُرد .
بله ، علي(ع) مظهري ازصفات الهي است ، مظهر ياحي خداست ، مظهر يامُحيي خداست ، هركجابيايد ، اِحياء ميكند ، زنده ميكند مگراينكه خودش نخواهد ولذا ، وقتي كه مظهر يامحيي ميآيد ، مرده راباآمدنش زنده ميكند واينگونه است كه وقتي آمد بالاي جنازهي فاطمهي زهرا سلامالله عليها ، فرمود : زهراجان ، دخترپيامبر ، يادگار رسولخدا ، چندتعبيرازاين قبيل فرمود ، فاطمه(س) چشم بازنكرد ، صدازد : زهراجان ، من علي هستم صدايت ميزنم ، تااين حرف رازد ، زهراچشم بازكرد «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يااَميرَالْمؤْمِنين »
اينها مظهر قدرتند ، قادربودن يك مطلب است ، اِعمالِ قدرت كردن ، بحث ديگري است ، آنهاقادرندامّااِعمالِ قدرت نميكنند مگرآنجاكه صَلاح خداورضاي خدادرآن باشد .
خدايا ، تورابه حق اهل بيتت ، مارابامعرفت اهل بيت زنده بدار ، مارابااين معرفت بميران و مارابااين معرفت ، در قيامت محشوربفرما
آمّـيـن يـارَبَّ الـعـالَـمـيــن