تبليغاتX
یاس کبود

یاس کبود

یا زهرا(س)

پخش مراسم حاج آقا عالی

با عرض پوزش به دلیل نداشتن امکانات کافی از پخش مراسم سخنرانی حاج آقا عالی به صورت مطلوب مثل قبل معذوریم پس کسانیکه می خواهند مراسم را به صورت زنده دریافت کنند باتوم مربوط به چت روم وب را که در بالا سمت چپ وب قرار دارد در زمان مراسم کلیک کنید انشاء الله پس از فراهم شدن شرایط به طور مطلوبتری دریافت خواهید کرد

یا زهرا

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

حاج آقا عالی از هیئت رزمندگان اسلام تهران

از امشب سخنرانی حاج آقا عالی به مدت ۵ شب در مسجد جامع اقلید برگزار می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

پخش مستقیم

از روشهای قبل هم برای استفاده از پخش زنده جلسه هم می توانید استفاده کنید

در پایین صفحهبرای اینکار مدیا پلیری نصب گردیده

توجه برای اینکه بتوانید از مدیا پلیر استفاده کنید سرعت شما میبایست حداقل ۵۶ به بالا باشد

اگر نبود به وسیله میلتو یاهو استفاده کنید

یازهرا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

جلسه پرسش و پاسخ مسئولین شهرستان اقلید

به مناسبت ارتحال پیر جماران امام خمینی (ره) هیئت رزمندگان اسلام شهرستان اقلید از مسئولین شهرستان برای پاسخ گویی به سوالات مردم دعوت به عمل آوردند.

برای دیدن وشنیدن این جلسه به صورت زنده اینجا کیک کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

آه

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

به اطلاع رساندن عملکرد یکساله هیئت رزمندگان اسلام ومتوسلین به 14 معصوم شهرستان اقلید

عملکرد یک ساله هیئت رو پس از بازدید از هیئت و نتیجه گیری با اطلاع مردم انقلابی خواهیم رساند
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

بازدید مسئول محترم هیئت رزمندگان استان فارس

طی خبر واصله فردا صبح آقای کلاهی مسئول هیئت رزمندگان اسلام استان فارس برای بازدید به شهرستان اقلید خواهند آمد .

خبر های کامل تر و نتیجه گیری  رو پس از بازید به شما گزارش خواهیم داد.

یا زهرا

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

از این به بعد برای پخش مراسم به صورت زنده و تماس به هیئت رزمندگان اسلام شهرستان اقلید به این

Email تماس بگیرید.

matrix_3ds2000@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

از امشب به مدت پنچ شب سخنرانی حاج آقا دکتر نمازی پخش خواهد شد.

 

مراسم هرشب بعد از اذان مغرب و عشاء برگزار میشود.

واحد نرم افزاری هئیت متوسلین به چهارده معصومین

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

شما عزیزان میتوانید نظرات وسوالات خود را از حاج آقا طالبی سوال کنید وسپس بعد از

سخنرانی جواب آنها را بگیرید . شما میتونید به قسمت نظرات همین پست مراجعه کنید.

با تشکر واحد نرم افزاری هئیت رزمندگان شهرستان اقلید

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

از امشب به مدت پنج شب سخنرانی حجه الاسلام دکتر نمازی  در این وبلاگ به صورت آنلاین پخش خواهد شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

امسال بهار رنگ ماتم دارد

                هر لاله به دیده اشک شبنم دارد

آمیخته با غم است میلاد بهار

               عید است ولی شور محرم دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

نمونه ای از عشق به خدا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

با تماس به این ای دی matrix_3ds2000  یا   hamid110_hamid   بهتر می توانید از پخش مستقیم سخنرانی استفاده کنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

نظرات و پرسش های خود را در این سایت مطرح کنید وجواب آن را از متخصصان دینی بگیرید.

با تشکر کمیته نرم افزار رزمندگان اسلام اقلید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

برای اینکه بتوانید سخنرانی حضرت حجت الاسلام و المسلمین دکتر نمازی  را گوش کنید اینجاکلیک کنید
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

برای اینکه بتوانید از شهدای شهرمان باخبر شوید اینجا را کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

 

رقابت اينترنتي دانشجويان ايراني و حاميان روزنامه دانمارکي

در فضاي اينترنتي هم کشاکش بين مسلمانان و طرفداران کاريکاتوريست دانمارکي درجريان است. طرفداران روزنامه مزبور، طوماري الکترونيکي تنظيم کرده اند و تلاش مي کنند احساسات جهاني را براي حمايت از خودشان تحريک کنند. در جبهه مقابل، طوماري که دانشجويان ايراني به تازگي تنظيم کرده اند با تلاش و تبليغات گسترده خود آنها درحال جمع کردن امضا است. آنها در متن اين طومار از مجامع بين المللي خواسته اند با توجه به اصول حقوق بشر دست از حمايت از توهين کنندگان به مذاهب بردارند. گرچه تلاش دوسه روزه دانشجويان باعث شده طومار آنها، چهارمين طومار فعال اينترنتي شود و طومار حاميان کاريکاتور به درجه پنجم نزول کند اما همچنان حاميان کاريکاتوريست دانمارکي جلوترند: حدود 30000 امضا پاي متن آنهاست و طومار مسلمانان تا ساعت تنظيم اين خبر فقط 6200 امضا دارد. شما براي شرکت در اين حرکت و محکمتر کردن جبهه مسلمانان مي توانيد به آدرس اينترنتي زير مراجعه کنيد و امضاي خود را به اين شمار اضافه کنيد.


http://www.petitiononline.com/islamic/petition.html

منبع:

نوابغ ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 6:9 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

شروع دوباره پخش زنده سخنرانی آیت الله توکل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

یا مهدی

ايام بگذرانم در انتظار مهدي قدر و دخان بخوانم در انتظار مهدي

اي كه مرا بخواني تخفي الصدور داني هر دم بود فغانم در انتظار مهدي

دستي به سر گذارم دستي به سينه دارم الغوث الامانم در انتظار مهدي

ابر كرم بباران بر كوي سربداران بر كف گرفته جانم در انتظار مهدي

در بين هر مناجات با وعده ملاقات ساعات بگذرانم درانتظار مهدي

شب تا سحر بسوزم ديده به در بدوزم چون شمع نيمه جانم درانتظار مهدي

ج-معه به جمعه نالم ناله برد مجالم ياسين وندبه خوانم در انتظار مهدي


اللهم عجل لوليك الفرج
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

باید که ایران را آبادان کنیم   

          خانه را آماده جانان کنیم

طفل نرجس خواهد آمد هوشدار

لشکری میخواهد اما هوشیار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 


متن سخنراني حضرت آيت‌الله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد

جلسه دوم (دوم فروردين 1384 هجري شمسي مصادف بايازدهم صفر1426 هجري‌قمري)

      !       -----------------!-----------------!

ü         خلاصه‌اي از بحث گذشته:

هـدف خـلـقـت :  

         دربحث ديشبمان ، سه مقدمه عرض كردم ، مقدمه اول خلاصه‌اش اين شد كه ذات اقدس باريتعالي ، ما را به دنيا آوردند تا دنبال كسب دو چيز برويم : لياقت وظرفيت يعني اينكه درديد حق‌تعالي ، هم فرد بالياقتي بشويم هم باظرفيت و گفتيم كه اگر دروجودما،  لياقت وظرفيت ايجاد شد، ما ظرف اسرار الهي خواهيم شد و آنچه به اغيار نمي‌گويند، به ماخواهند گفت و رازدار اسرار مگوي الهي خواهيم شد ،ومارادروادي معارف الهيه داخل خواهند كرد .

مـلاك پــاداش :

        مقدمه دومي كه عرض شد اين بود كه درعالم وجود، هر عنايتي ، هر تفضلي به هرفردي ، بشود يا نشود ، دليل وملاكش اعمال خود فرد است ، خداوند تبارك وتعالي ، باهيچكس نسبت فاميلي ندارد، اگر دري از عنايت به روي كسي باز كردند ، اعمال خودفردملاك است واگرهم بازنكردند،بازهم اعمال خودفرد،ملاك است ، خداوند عاللم به اعمال ما ترتيب اثر مي‌دهد ، ازماصدور عمل ، ازاو ترتيب اثر

مـيـدان عـمــل :

          مقدمه سومي هم كه عرض شد اين بود كه حالا كه خداوند جل‌وعلا به اعمال ما ترتيب اثر مي‌دهد، ميداني هم براي عمل دراختيار ماقرارداده است كه اين ميدان ، عمرماست ، وقتي به خط آخر عمررسيديم ، ميدان عمل ما به آخررسيده است ولذادرروايات متعدد به مافرموده‌اند ازعمراستفاده كنيد،قدرعمررابدانيد ، مبادا  به شماغفلتي عارض شود كه يك‌مرتبه چشماننتان راباز كنيد ببينيد عمرتان رفته ودستتان خالي است ، اين ميدان عمل ( عمــر )‌رادراختيار ماقرار داده‌اند تا آن لياقت وظرفيتي راكه عرض شد كسب كنيم و الهي بشويم .

عـمــل « چقـدر ، چگـونـه ؟ »

          اما مقدمه‌اي راهم ديشب ، اشاره‌اي به آن كردم وآن اين بود كه دراين ميدان عمل ، ملاك پاداش را هم كه اعمال قرارداده‌اند اما مراد از عمل ، اكثر اعمال نيست ، احسن اعمال است ، يعني چه ؟ يعني اينكه از ما ، زياد عمل كردن نخواسته‌اند ، خوب عمل كردن خواسته اند ، خواسته‌اند دربين اعمال بگرديم ، بهترين‌ها راپيدا كنيم ، به قول امروزي‌ها كميت اعمال مطرح نيست ، كيفيت اعمال مطرح است ؛ سوره ملك آيه 2 مي‌فرمايد : « اَلَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياتَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلًا» خداوند عالم ، مرگ وحيات را آفريدند تاشمارابيزمايندكه كدامتان بهترين عمل راداريد ، نفرمودند ليبلوكم اكثر عملا ، كدامتان بيشترين عمل راداريد فرمودند كدامتان بهترين عمل راداريد براي همين هم هست كه درروايت آمده است كه يك ركعت نماز انسان عالِم ، برتري دارد بر هزارركعت نماز انسان جاهل اونماز خوانده با علم ، بابصيرت امابرنماز اين ، يك پرده اي ازجهالت بوده است ، مثلا درنمازگفته « اِيّاكَ نَعْبُدُ وَاِيّاكَ نَسْتَعين » به خداوند چه عرض كرده ، مخاطب او كيست ؟ خداوند ؛ صفات خداوند چيست ؟ ازاين خدابااين صفات چه مي‌خواسته؟ نَعْبُدْ معنايش چيست ؟ نَسْتَعين مفهومش چيست ؟ آن عالِم، مي‌داند امااين جاهل ، برتمام گفته‌هايش ، پرده اي ازجهالت قرار دارد . وبه همين دليل است كه درروايت ، حتي خواب عالم رابرنماز جاهل ، برتري داده‌اند . واصلا در همه جا ، بصيرت‌ها برجهالت‌ها مقدم است ، درروايت آمده است كه تمام ايمان 10درجه است ، جناب سلمان ، هرده درجه راداشتند ، جناب ابوذر، تا9درجه بالاآمدندومقدادتا8درجه ، ابوذركه تا 9درجه آمد بالا و تا قله ايمان ، فقط يك درجه فاصله دارد آنقدرازنظرمقامات بالاآمد كه حضرت اميرالمؤمنين علي(ع)‌  براي ايشان تعبيربرادر رابه كارمي‌برند ، وقتي خليفه سوم مي‌خواست ابوذر رابه ربذه تبعيد كند امام علي(ع)  خطاب به امام حسن وامام حسين(ع) فرمودند: « عموي شماراقراراست تبعيد كنند، بياييدباهم به بدرقه عمويتان برويم » انسان به يك مقامي برسدكه حضرت علي(ع) ازاو، تعبيربه برادركنند، حالااين ابوذركه به اين حدومقام رسيد ؛ آيانماززيادخواند؟آياروزه مستحبي زيادگرفت؟آياقرآن زياد خواند ؟ ذكر زياد گفت؟ كدام عمل ازابوذر، انساني بااين جايگاه ومقام ساخت؟ درروايت آمده است كه :« اَكْثَرعِبادَهِ ابيذَر اَلتَّفَكُّرُوَالْاِعْتِبار» ‹بيشترين عبادت ابوذر، تفكروعبرت گرفتن بود›

جايگاه تـفـكــرواعـتـبــاردرعبادت :

روايت مي‌گويدبيشترين عبادت ابوذردراين بودكه فكرش رابه كار مي‌انداخت ،درميدان عمل ، باتفكروتدبرجلومي‌رفت  « وَالْاِعْتِبار » ازگذشته عبرت مي‌گرفت ، آنجه بر سر ديگران آمده رامي‌ديدوبررسي مي‌كرد،نكات منفي راكنارمي‌گذاشت وازنكات مثبت ، درس مي‌آموخت براي تفهيم بهترموضوع ، به مثالي دقت بفرماييد:

يـك نـمـونـه تـاريـخــي :

 شماداستان حضرت يوسف را حتماً مي‌دانيد بنابراين من مقدمات راكنارمي‌گذارم اماآن قسمت ازداستان حضرت يوسف كه مناسب بحث امشب مااست راعرض كنم ؛ زماني كه اوضاع برگشت ويوسف سلطان وعزيزمصرشدوزليخاكه همه كاره قصر بود ، گدايي شددرگوشة خيابان ؛ گداهاي ديگربه زليخاگفتند امروزموكب شاهانة يوسف از اينجا عبور مي‌كند ، بروجلووخودت رامعرفي كن ، به يوسف بگو توخودت زماني غلام مابودي وماهمه كاره بوديم ، حالاورق برگشته وتوهمه كاره وماگدا شده‌ايم ، ازاوكمك بخواه تاازاين وضع نكبت‌باررهايي پيداكني، زليخا پذيرفت ورفتند درآن مسيري كه قراربودموكب يوسف حركت كند ايستادند ، موكب يوسف كه رسيد گفتند زليخا ،‌ يوسف چندقدمي تواست ، بروجلوخودت رامعرفي كن ، زليخاآمد جلو امابي‌ادبي نكرد،بايوسف بي‌ادبانه صحبت نكرد ، نگفت توزماني نوكرمابودي ؛ مؤدبانه صحبت كرد، يوسف كه ايستاد، زليخا،دوجمله به زبانش جاري كرد ، گفت:«اَلْحَمْدُلله‌ِاَلَّذي جَعَلَ‌الْمُلوُكَ عَبيدًلِمَعْصِيَتِه وجعل‌العبد ملوكالطاعته »‌‹ حمدخدايي راكه سلاطيني راذليل كردبخاطرمعصيت وذليل‌هاراسلطان كردبخاطرطاعت › يعني يوسف ، توكه غلام مابودي ، اگرالآن سلطان وعزيزمصرهستي، بخاطر عفت وپاكدامنيت بود وماكه همه كاره مصربوديم ، اگرالآن ذليل وخارشديم،بخاطربيعفتي وگناهان مابود ، اين يك تجربه تاريخ است ، راه ومسيرعزت انسان ، راه خداست ومسير ذلت ، معصيت خداست ، اگرانسان اين راتوجه كرد و ازگذشتگان وآنچه به‌واسطه طاعت يامعصيت خدا برسرآن‌هاآمده است درس گرفت ، اين اعتباراست؛ عبرت گرفتن است ، واكثرعبادت ابوذر ، بنابرروايت ، اعتباروعبرت گرفتن بوده است ؛ اگردرآيات قرآن هم دقت وتوجه كنيم مي‌بينيم كه قرآن كريم 12مرتبه انسان رابه ملاحظه احوال گذشتگان وعبرت گرفتن ازآنان سفارش نموده است ، آياتي كه مي‌فرمايد:« قُلْ سيروُافِي‌الْاَرْضِ فَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عَاقِبَهُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ » درتاريخ سير كنيد ، اوضاع امت‌هاي قبل ازخود رابنگريد ودرس عبرت بگيريد، بببينيد قوم ثمود چراهلاك شد؟قوم عادچرانابودشد؟قوم لوط چراسرنگون شد؟ قوم نوح چرادردرياغرق شد ؟ دراينها تفكركنيد، علت هلاكت ياعزت اقوام گذشته چه بود ؟ چشمانتان رابازكنيد وازآنچه برامت‌هاي پيش ازشماگذشت، درس عبرت بگيريد ، اكثر كارابوذراين بود « اَلتَّفَكُّر وَالْاِعْتِبَار» دراوضاع واحوال ، بادقت واردمي‌شدوازاوضاع ،‌درس مي‌گرفت

يك ايـــراد :                   

    وقتي كه مي‌گوييم ملاك عمل ، مقدار يابه‌اصطلاح ، كميت عمل نيست بلكه كيفيت عمل است كه داراي ارزش است ، ممكن است برخي عزيزان دو جمله درآيات آخرسوره مزمل به ذهنشان خطور كند كه ظاهرا ، ما را به كميت ومقدار زياد عمل امرمي‌كند آنجاكه مي‌فرمايد « فَاقْرَؤُامَاتَيَسَّرَمِنَ‌الْقُرْآن »‹ تابرايتان امكان دارد قرآن بخوانيد وچهارجمله بعد،دوباره مي‌فرمايد :« فَاقْرَؤُامَاتَيَسَّرَمِنْـه» ‹ تامي‌توانيدقرآن بخوانيد› ظاهرآيات اينگونه است كه درحدتوان ، قرآن بخوانيد، پس ؛ مارابه اكثراعمال امركرده است ، مارابه زيادقرآن خواندن امركرده است امابايدتوجه داشت كه همين قرآني كه دومرتبه به قرآن خواندن درحد ميسروتوان امرنموده است ؛ همين قرآن ، بيست‌وپنج مرتبه مي‌فرمايد : « اَفَلاتَعْقِلُون »‹ چــرا تعقـل نمي‌كنيد ؟› ازجمع اين دوچنين نتيجه‌گيري مي‌شود كه اگر ازماقرائت زيادخواستند ، قرائت درحد توان رادرظرف تعقل وتدبر خواستند ، زيادبخوانيداماتدبركنيد‌؛ لذادرروايات آمده است كه كسي كه قرآن راشرع مي‌كند، تلاشش ،‌رسيدن به آخرسوره نباشد ، سعي نكندتندتربخواندتابه آخرسوره برسد ، باتفكروتدبربخواند؛ قرآن كه كلام حق‌تعالي است ، وقتي دستوري به مامي‌دهد ، همان دستور خداوند جل‌وعلاست ، تدبر درقرآن ، تدبر دركلام خداوباعث دريافت امرونهي الهي است ، باتدبردرقرآن است كه درهاي عظيمي از رحمت الهي برانسان بازمي‌شود .

احـسـن اعـمــال چيست؟          

     حال كه بامقدمات فوق براي ماروشن شد كه ميدان عمل عمر رادراختيارماقرارداده‌اندتابه عمل بپردازيم ودراعمال نيز، ازمااحسن اعمال راخواسته‌اند، سؤال مهمي كه بايد پاسخ داده شوداين است كه احسن اعمال كدام است تادراين مدت كوتاه عمر، به دنبال آن برويم كه وقتي ازداردنيا رفتيم ، خداي عالم رابااحسن اعمال ملاقات كنيم ؟ اگردرآيات وروايات دقت كنيم ، چند عمل رامشاهده مي‌كنيم كه ازآنها به عنوان احسن اعمال تعبيرشده است كه درادامه بحث ، اين اعمال را موردبررسي قرارمي‌دهيم :

        اولين عملي كه درآيات وروايات ، به عنوان احسن اعمال مورداشاره قرارگرفته است ؛ معرفت‌الله است ، دنبال معرفت خدابرويدوجان خودتان ارباآن زينت بدهيد چراكه الله ‹تبارك وتعالي › احسن هرچيزي است ومعرفت اوهم، افضل معرفت هرچيزي است و دنبال اين معرفت رفتن هم ، احسن هرعملي است ، اصلا توجه به معرفت‌الله ، باعث مي‌شود كه جلوه‌هاي كاذب دنيا ، انسان رااغفال نكند و اصلاً علت اينكه جلوه‌هاي كاذب دنيا انسان رامي‌گيرد اين است كه انسان ، به آن معرفت بالاترنرسيده است ، چون به آن معرفت بالاتر نرسيده ولذت آن رادرك نكرده است ، اين معارف پوچ وتوخالي ، اورابه خود جذب مي‌كند واگردرآيات قرآن دقت كنيم ، اصلامارابراي كسب همين معرفت خلق كردند ، دليل اين ادعا هم اين آيه سوره ذاريات است كه مي‌فرمايد :« وماخلقت‌الجن والانس الاليعبدون »‹‌ماجن وانس رانيافريديم مگربراي اينكه ماراعبادت كنند ›

يـك ســـؤال :

            اگربه ظاهر اين آيه نگاه كنيم ، مي‌فرمايد ما ، جن وانس راخلق كرديم كه ماراعبادت كنند واينجا اين سؤال پيش مي‌آيد كه مگرخداوندعالم ‹جل وعلا ›‌بي‌نياز مطلق نيست ؟ پس چه نيازي به عبادت جن وانس داشت كه آن‌هاراخلق كرد تااوراعبادت كنند ؟  جواب اين است كه عبادت ما ، نفعي به حضرت حق تبارك وتعالي نمي‌رساند عبادت رابراي جن وانس مقررداشته تاخودشان رابالابكشند ، اوكه غني محض است ، اوكه اوج استغنا وبي‌نيازي است ، اوكه كمال مطلق است ، عبادت رامقررداشته تابركات عبادت ، شامل حال ما بشود نه شامل حال او ، اين پاسخ سؤال

معرفت الهي ،  عامل نوراني شدن اعمال :

          اما راجع به اين موضوع صحبت مي‌كرديم كه معرفت الهي ، احسن اعمال است ، به اين توضيح توجه كنيد ، خداوند تبارك وتعالي نور عالم است اصلا يكي ازاسامي خداوند ، نورعلي نور است ، نور يعني چه ؟ درمعناي نور ، گفته‌اند كه  «اَلنُّورُظاهِربِنَفْسِهِ وَمُظْهِرُلِغَيْرِهِ » يعني اينكه ‹ نور ، ظهورش به خودش است وظاهركننده غيرخودش است › اگردرجايي نورنباشد، هيچكس، هيچ‌چيزرانمي‌بيند ، اصلابراي ديدن ، وجودنور،ضروري است ،‌نوربايد به شيء يابه شخص برخوردكند ، انعكاس نوربه چشم بيننده بتابد تا شخص ، آن جسم راببيند واگرچيزي باشد كه نورازآن عبوركند ، يعني انعكاس نداشته باشد ، انسان نمي‌تواند آن چيز راببيند وبه همين دليل است كه ما نمي‌توانيم هواراببينيم  ؛ پس نور ، ظاهر كننده هرچيزي است ، اما خود نور چطور ؟ خود نور ، به خودي خود ، روشن است ، اصلا نوروروشنايي قابل تفكيك نيستند ، هرجا، نوراست ، روشنايي هم هست و اگرروشنايي بود ، حتما نورهم هست ، نمي‌توان گفت روشنايي اول آمد يانور ، به محض وجود نور ، روشنايي هم ايجادمي‌شود وخداوند هم نوراست ، به خودي خود ظاهر است و اگر عملي براي خدا انجام شد ورنگ الهي گرفت ، مي‌شود مثل جسمي كه دربرابر نور قرارگرفته باشد آنوقت ، عمل ، هرقدرهم كه ناچيز باشد ، همانند ذرات گردوغباري كه درشعاع نور درهوا قابل ديدن مي‌شوند ، ديده مي‌شود واگر عمل ، رنگ خدايي نداشت ، مي‌شود جسمي كه درتاريكي مطلق قرارگرفته باشد ، هرچقدرهم كه بزرگ باشد ، قابل ديدن نمي‌شود ، به چشم نمي‌آيد پس وقتي مابراي خدا عمل كنيم ، براي خدا عبادت كنيم ، عمل ما ، عبادت ما نوراني مي‌شود .واين نور ، ازمعرفت حاصل مي‌شود ، پس معرفت الهي كه به عنوان اولين عمل دراحسن اعمال ذكر شد ، باعث الهي شدن ودرواقع ، باعث نوراني شدن عمل مي‌شود .

اعمال عبادي و تَوصُّلي :

        به اين مطلب بيشتر توجه كنيد : اعما مادونوعند: اعمال عبادي واعمال توصلي ، عمل عبادي به اعمالي گفته مي‌شود كه قوام عمل ، به خدايي بودن آن است ، اگر عمل ، رنگ لله پيدا كند ، عبادي است و گرنه ، انسان هيچ كاري انجام نداده است ، به عنوان مثال شما به نماز كه مي‌ايستيد ، اگربراي خدانمازرابه جانياوريد وهرنيتي بجز رضاي خدا ، مثل ريا و درذهن داشته باشيد ، اين عمل شما ، نماز نيست ، يك ورزشي كرده‌ايد ، چــرا ؟ چون قوام نماز ، به رنگ لله است ، روزه هم همينطور است ، اگر ازاول اذان صبح تا افطار ، نيتتان الهي ورضاي خداباشد ،‌آن‌وقت روزه‌دارهستيد وگرنه فقط گرسنگي وتشنگي كشيده‌ايد ، بسياري از عبادات اينگونه هستند ، خمس وزكات هم همينطورند ، اگر انسان بانيت قربه‌الي‌الله خمس وزكات ندهد ، فقط مالي ازجيبش خارج شده است ، اما دراعمال توصلي اينگونه نيست ، اعمال توصلي (به‌ صاد )‌ قوامشان به رنگ لله نيست ، نيت ، هرچه باشد ، عمل صحيح است ، مثلا دست شمانجس است اما عين نجس درآن نيست ، دستتان راكه درآب كربزنيد ، پاك مي‌شود ، به محض اتصال دست به آب كر ، دست پاك مي‌شود حتي اگر قصدتان لله نباشد ، فردي دستش نجس بوده ، كنار حوض آبي خوابيده ، درخواب مي‌چرخد دستش درهمان عالم خواب ، مي‌افتد داخل حوض آب ، به محض اتصال به كر، دستش پاك مي‌شود ، اين‌گونه اعمال راكه قوامشان به رنگ لله نيست ، اعمال توصلي مي‌گويند ، ديواري نجس بوده ، آفتاب كه به آن بتابد پاك مي‌شود حتي اگر صاحب ديوار ، قصد لله نداشته باشد ، اين عمل راتوصلي مي‌گويند .

        راه نوراني شدن :

            حالابيشتر متوجه اين نكته مي‌شويم كه وقتي خداوند مي‌فرمايد : « وَمَاخَلَقْتَ‌الْجِنِّ وَالْاِنْسَ اِلَّالِيَعْبُدُون » ‹ ما ، جن وانس رانيافريديم ، مگربراي آنكه ماراعبادت كنند › اگرانسان وارد وادي عبادت شد ، عبادت يعني اينكه عملش رنگ لله گرفته است ورنگ لله ، نور است ، وقتي كه عمل رنگ نور گرفت ،‌ازرنگ عمل ، انجام دهندة‌عمل هم نور مي‌گيرد ووقتي كه عامل عمل ، نورگرفت ، حجاب‌ها درباطن او كنارمي‌رود ، حجاب‌ها كه كناررفت ، آنچه كه پشت پرده است برايش نمايان مي‌كنند ، درسوره مباركه حديددرآيه 9 ، علت نازل شدن قرآن راهمين موضوع بيان مي‌كند ، مي‌فرمايد : « هُوالَّذي يُنَزِّلُ عَلَي عَبْدِهِ آياتُ بَيِّنَاتُ » ‹‌خداوند، كسي است كه بربنده‌اش ، آيات بينات رانازل كرده است › ودرادامه آيه ، علت نزول رااين‌گونه بيان مي‌كند : « لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ‌الظُّلُمَاتِ اِلَي‌النُّورِ »‌ ‹‌تاشماراازوادي ظلمت خارج وبه وادي نورداخل كند › به صراحت دراين آيه شريفه بيان شده است كه درجان ما ، يك حجاب ظلماني وجودداردكه انبياء‌آمده‌اندتا اين حجاب راازجلوي باطن ماكناربزنند ، مادرپشت پرده وحجابيم وتا دراين حجابيم ، بي‌خبريم واگربناست باخبر شويم ، اين حجاب بايد كناربرود (‌توخودحجاب خودي حافظ ، ازميان برخيز )‌؛ خداوند جلَّ وعلا ، ارسال رُسل كرده ، انزال كتب فرموده ، تااين حجاب درباطن ماازميان برود ، وقتي حجاب كناررفت ، آنچه پشت پرده بوده پديدارمي‌شود وماازآنچه بي‌خبربوديم ، باخبرمي‌شويم واين ، راه ورود به عالم شهوداست ، اين ، راه ورودبه عالم كشف است ، اگرانسان بيايد دركانال عبوديت خداقراربگيرد ، عبوديت خدا نورانيت دارد ، براثر نور عمل ، عامل هم نورانيت پيدامي‌كند ، وقتي انسان ، نورانيت پيداكرد ، به بركت نور ، اين حجاب كنارمي‌رود وآن‌وقت ، انسان مي فهمد ازكجاآمده است وبه كجابايدبرود .

صـحبـتـي بـاجـوانـتــرها :

           دراينجاي بحث مي‌خواهم مطلبي راباعزيزان جوان درميان بگذارم ، جوان‌هاي عزيز ، شما چشمانتان راباز كنيد ، عمرها، عجيب باسرعت مي‌گذرند ، ثانيه به ثانيه ،؟ مثل برق ازعمرمامي‌گذرد واصلا متوجه گذرزمان نيستيم ، ثانيه‌ها، دقيقه ،‌دقيقه‌هاساعت ،‌ساعت‌ها روز‌،روزهاهفته ، هفته هاماه ، ماه‌هاسال مي‌شود وسال به سال ، عمر ما مي‌گذرد ، روزهاي كودكي رايادتان مي‌ايد ، چگونه گذشت ؟ روزهاي نوجواني وجواني هم به همين سرعت مي‌گذرد ، نكند يك موقعي چشمانتان رابازكنيد كه نصف عمرتان گذشته ، نصف بعدي هم باسرعت مي‌آيد ومي‌گذرد ، چشمانتان رابازكنيد ، مارابه عبادت امركرده‌اندتابه نورعبادت ، جانمان نوراني شود، وقتي جانمان نوراني شد ، حجابا باطن كنارمي‌رود ، حجاب كه كناررفت ، تازه انسان كه پشت پرده بود وبي‌خبربود ونمي‌ديد، مطلع مي‌شود ، تازه آگاه مي‌شودكه عجب ، اوضاع اين بود ومانمي‌دانستيم وبه همين دليل است كه آن لحظات آخر ، زماني كه انسان به سكرات موت مي‌افتد ، لحظاتي كه مي‌خواهند جانش رابگيرند ، آن لحظات پرده‌هاازجلوچشمش كنارمي‌رود وآنچه به‌واسطه غفلت ، بخاطر ديدن دنيا نمي‌ديد رامي‌بيند،تازه متوجه‌كارهايش مي‌شود وبه فرموده قرآن،‌صدامي‌زند،التماس مي‌كندكه« رَبِّ‌ارْجِعُوني لَعَلِّي عَمَلَ صَالِح في مَاتَرَك » خدايا ،‌مرابه دنيا برگردان تاكارهاي نكرده‌ام راانجام دهم ،‌تازه حاليم شد ، تازه اوضاع دستم آمد ،اما…….. ، خطاب مي‌ايد كه ببند دهنت را ، 50 سال 60سال 70 سال 100سال عمربه تودادم ، تاحالاكجابودي؟ مگرمن انبياءرا نفرستادم ؟ مگركتاب نفرستادم ؟ پس اينهابراي چه كسي بود؟ آنجاديگرنمي‌توانيم بگوييم نمي‌دانستيم ، نمي‌توانيم بگوييم خبرنداشتيم ، آنجااگربگوييم نمي‌دانستيم ، مي‌گويند پس اين‌همه پيامبر ، اين همه كتاب براي چه كسي بود ؟ چرا گوش نكرديد ؟ مگر احوال گذشتگان رابرايتان بيان نكرديم ؟ چراتفكرنكرديد؟ چراعبرت نگرفتيد؟ خدا آنقدردراين دنيا حجت رابراي انسان‌ها تمام كرده است كه جاي هيچ عذروبهانه‌اي رابراي جهان آخرت نگذاشته است ، براي هرقومي به فراخوردرك وحالشان ، به تناسب وضعيت وموقعيت‌شان به اقتضاي فهم وفرهنگ‌شان ، پيامبر وكتاب فرستاده است ، دراحوال انبياءواولياءالهي صلوات‌الله عليهم اجمعين دقت كنيد ، براي هرقومي متناسب با همان قوم ، پيامبروكتاب آمده است ، پس ، فرداي قيامت ، هيچ فردي ، هيچ انساني ، هيچ قوم وقبيله وطايفه وملتي ، هيچ عذروبهانه‌اي دردرگاه باريتعالي ندارد ، امابه قول شاعر ‹‌گرگداكاهل بود ، تقصيرصاحبخانه چيست؟ › اما آمدن پيامبران ، فرستادن كتاب‌ها ، همه مقدمه‌اي براي يك امر بسياربزرگ است ،

هدف بزرگ انبياء الهي :

            درذهن اكثرافراداين است كه پيامبران آمدند تااحكام الهي رابراي انسان‌ها بيان كنند ، حلال وحـرام وحـدود الهي را براي مردم تبيين كنند ، واجبات اين است ، روزه واجب است ، خمس واجب است ، زكات واجب است و. اين كاررابكن ، آن كاررانكن ، آمدند احكام رابراي ماآوردند كه اگرماعمل كرديم ، عزيزخدابشويم وبرويم بهشت ،اگرهم عمل نكرديم ، ذليل بشويم وبرويم جهنم ، درواقع تلقي عموم مردم اين است كه انبياء آمدند تا بيان احكام كنند تا باعمل به اين احكام ، معلوم شود چه كسي بهشتي است ، چه كسي جهنمي ، البته بيان احكام وحلال وحرام خدا و تبيين معارف دين ، يكي از كارهاي تمامي انبياء واولياي الهي است اما اين مقدمة كارانبياء بود ، آن‌هابراي يك امر عظيم‌تروغني‌ترووالاترآمدند وآن هم ، چيزي بود كه درآيات قرآن هم به آن اشاره شده است ، «‌لِيُخْرِجَكُمْمِنَ‌الظُّلُمَاتِ اِلَي‌النُّور » انبياء‌ آمدند تااحكام ومعارف الهي رابراي مردم بيان كنند تا به واسطه عمل به اين احكام وفرامين الهي ، نورالهي به باطن انسان وارد شود و بواسطه اين نورانيت ، حجاب باطن كناربرود ، بيان احكام مقدمه‌اي براي ورود انسان به عالم شهودبود ، انبياء‌امدند احكام ومعارف الهي رابراي انسان‌ها بيان كنند تا آن‌ها به اين احكام ومعارف عمل كنند ، واجبات راانجام دهند ، ازمحرمات پرهيز كنند تا باطني نوراني پيدا كنند وبه نورانيت اين باطن ، پرده ظلمات كنار برود و اين انسان‌هاي مادي دنيايي، اهل ظرفيت باطن بشوند و آنوقت ، محرم اسرار الهي گردند ، اگرانسان اينطور شد ، همين‌جا دررابرايش باز مي‌كنند ، آنچه به غير نمي‌گويند به اين انسان مي‌گويند ، بادقت دراين مطلب ، هركدام ازما ، مي‌توانيم خودمان رابيازماييم ، چگونه ؟

خــودآزمــايـــي :

              هركدام از ما ، سال‌هايي از عمرمان را به انجام واجبات سپري كرده‌ايم ، عباداتي انجام داده‌ايم ، خمس وزكات ( انشااالله )‌داده‌ايم ، بعضي به حج مشرف شده‌ايم ، به زيارت اولياء‌الهي رفته‌ايم ،  از محرمات ، پرهيزكرده‌ايم ، خوب ، آيا دري راهم برمابازكرده‌اند ؟ آيالايق چيزي ازاسرارالهي شده‌ايم ، اگرشده‌ايم ، آفرين برما ، امااگرنشده‌ايم ، اگردري ازاسرار برماباز نكرده‌اند ، آيااسراري نبود؟ يااسراري بود وبراي ما نگفتند؟ چرانگفتند؟ مارااهلش نيافتند كه بگويند ؟ كدام است ، اسرار نبود ؟ ، كه عالم پرازاسرار است ، (نيست گوشي شنواورنه سخن بسياراست )‌ خبري نبود ؟ كه عالم پرازخبر است ، اما آن‌كه چشمانش حجاب است ، جايي رانمي‌بيند ، آن‌كه گوشش مملو از صداهاي كركننده دنيايي است ، شنواي نجواي اسرارالهي نمي‌شود ، اگردري برشما باز كردند ، دستي هم به سرمابيچاره‌ها بكشيد ، اگرنه ، يادركسب لياقت‌ها خلل بود . مارالايق اين حرف‌ها نديدند ، يااينكه لياقت بود اما ظرفيتش نبود ، درماتوان درك اسراررانديدند كه ندادند ، درجلسه قبل گفتيم كه لياقت با ظرفيت ،‌متفاوت است ، ممكن است كسي لياقت مطلبي را داشته باشد اما ظرفيت آن ، ظرفيت درك آن ، ظرفيت نگهداري آن ،‌ظرفيت حفظ آن برايش وجودنداشته باشد بويژه آن كه مطلب هم ازاسرارالهي باشد ، به هرحال ، به هركدام ازدلايل . به دليل نداشتن لياقت ياكم بودن ظرفيت ، به هردليلي ،‌اگردري ازاسراررابرمابازنكردند ، يك طرف كارماخراب است ، وبايد بنشينيم با خودمان ، روراست وبقول معروف راستا حسيني ، اشكال رابررسي كنيم ، ببينيم تااين مقدارازعمرمان كه گذشته اينطوربوده‌ايم ، آينده‌امان ، مثل گذشته نباشد ، تااينجا كه دري باز نكردند ، اگرازاين به بعد هم همينطور باشد ، بازهم بازنمي‌كنند ، اگر عذر مرتفع نشد ، آدم مي‌آيد تالحظه مرگ ، آنجا كه با پنجه قدرت ملك‌الموت ، پرده‌ها كنار مي‌رود تازه متوجه مي‌شود كه اي‌داد ، 80 سال ، 90 سال ، عوضي رفته است ، دهها سال ، بيراهه رفته است ،  آنچه كه ازدنيا جمع كردم ، همه رابراي وارث گذاشتم ، پس براي خودم چه كردم ؟

يــك داسـتـــان ، يـــك درس :

            يك زاهدي داشت ازدنيا مي‌رفت ، دركناراين زاهد ، پدرومادروهمسروبچه‌هايش بودند ، همه گريه مي‌كردند؛ زاهد گفت :‹‌پدر،چراگريه مي‌كني ؟› گفت:‹پسرم ، توكه عصاي پيري من بودي داري مي‌روي،چگونه گريه نكنم ؟› گفت:‹مادر، توچراگريه مي‌كني؟ › مادرگفت:‹ پسرم ، همه اميدم به توبود كه وقتي ازكارافتاده شدم ، زمين‌گيرشدم ،تودستم رابگيري، حالاتوداري مي‌روي، من چه خاكي به سرم بريزم ؟‌› پرسيد: ‹ همسرم ، توچراگريه مي‌كني ؟ ›‌ جواب داد:‹‌تو، پشت وپناه من بودي ، تاج افتخارمن بودي ، وقتي تونباشي . من به چه كسي پناه ببرم ؟ من ، بعدازتو،چه‌كاركنم؟ › روبه پسرش كرد وگفت : ‹ پسرم ، توچراگريه مي‌كني ؟› گفت:‹باباجان، من هرچه مي‌خواستم توبرايم فراهم مي‌كردي ، بدون تو من چه كنم ؟ › ناگهان آن زاهدناله كنان گفت :« اي خاك برسرمن ، توگريه مكي‌كني عصايت رفته ، توگريه مي‌كني اميدپيريت رفته، توگريه مي‌كني پشت وپناهت رفته ، توگريه مي‌كني نوكرت رفته ، پس چه كسي براي من گريه مي‌كند ؟ همه ناله‌هاي شماكه براي خودتان است » بله عزيزان ، اين دنيااست ، پس بياييد چشمانتان رابازكنيد كه عمر، خيلي باسرعت مي‌گذرد ، دراين سرعت گذر عمر ، قدري هم به فكر خودمان باشيم .

هـدايـت عــامــه وهـدايـت خــاصــه :

             مطلبي را لازم است اينجااشاره‌اي به آن داشته باشيم وآن اين است كه هدايت ، دونوع است : يك هدايت عامه داريم ويك هدايت خاصه ، هدايت عامه ، همنا ارسال انبياء‌وانزال كتب است كه همه مردم عالم ، مي‌توانند ازآن استفاده كنند ، هيچ محدوده وقيدي ندارد ،‌درهدايت عامه ، پيغمبر ، دنبال مردم است ، به آن‌هامي‌گويد ايهاالناس ، حلال خدااين است ، حرام خدااين است ، راه اين است ، چاه اين است ، پيغمبر دنبال مردم مي‌افتد تاآن‌ها راجذب كند وبه راه بياورد ،همانند پيامبر مكرم اسلام صلوات‌الله عليه كه به مكه مي‌رود،به مدينه مي‌رود ، به طائف مي‌رود وآنجاهايي هم كه امكان رفتن براي ايشان نيست ، نماينده و صفير مي‌فرستد ،  شايد درمقام مثال بتوان گفت هدايت عامه ، مثل نهضت سوادآموزي يامرحله اول تعليمات عمومي است كه براي همه است واجباري هم هست ، دولت هم دنبال مردم راه مي‌افتد ، تبليغ مي‌كند ، محدوديت‌هايي براي بي‌سوادان قرارمي‌دهد تا همه اين مرحله رابگذرانند ، اما يك هدايتي هم داريم كه آن ، هدايت خاصه است ،‌اين مرحله ، دوويژگي دارد ، اول اينكه هدايت خاصه ، بعد ازهدايت عامه است ، يعني هدايت عامه ، مقدمه‌اي براي آن است ، دوم اينكه درهدايت عامه هرچقدركه فرد ازخودش لياقت وظرفيت نشان داد ، همانقدر درهدايت خاصه ، دررابرايش بازمي‌كنند ، اگر به مثال قبل مراجعه كنيم ، هدايت خاصه مثل مرحله تعليمات تكميلي است كه بعد ازمرحله آموزش عمومي قراردارد ، فردي كه دوران تعليمات عمومي (‌ابتدايي وراهنمايي)‌راگذرانده است ، هرچه درآن مرحله ازخودش لياقت وظرفيت نشان داده باشد ، دراين مرحله هم ، جاوجايگاه پيدامي‌كند، يكي مي‌رود رشته علوم انساني ، يكي مكانيك ، يكي علوم رياضي ، يكي علوم تجربي ، يكي هم بعد ازهمان مرحله عمومي ، ترك تحصيل مي‌كند ، لياقت وظرفيتش ، به اندازه اين مرحله نيست ، ازاين مرحله هم بازبراساس لياقت وظرفيت ، افراد دوباره عبورمي‌كنند ، يكي پزشكي ، يكي مهندسي ،‌يكي رشته‌اي ديگر ، برخي هم درمراحل ابتدايي همين مرحله مي‌مانند ، هدايت عامه و هدايت خاصه هم دقيقا همينطوراست ، سلمان از10 درجه ايمان ، هر10درجه راداشت ، ابوذرتا9درجه آمدبالا ، مقدادتا8درجه ، آنچه به سلمان گفتند ، به ابوذرنگفتند، آنچه به ابوذرگفتند، به مقدادنگفتند ، آنچه به مقداد گفتند ، به ميثم تماروعمارياسرنگفتند، وآنچه به آن‌هاگفتند،به مابي‌خبران نگفتند ، چـرا ؟ آن شروطي كه لازم بود ،‌يعني لياقت وظرفيت رادرمانديدند ، حالاممكن است اين سؤال پيش بيايد كه آن ظرفيت ولياقت راچگونه ايجاد كنيم ؟‌آنقدراسرارالهيه سنگين است وآنقدرمراتب ايمان عجيب وغريب است كه درهيچكدام ازروايات ، علامات درجات ايمان راذكرنكرده‌اند ، درجلد3 اصول كافي، مي‌فرمايد : ايمان ، 10 درجه است ولي درهيچ روايتي،‌اشاره‌اي به علامات ونشانه‌هاي اين درجات نشده‌ است ، اماگفته‌اند آن‌كسي كه صاحب ايمان درجه 10 است ، اسراررانگويد به كسي كه دردرجه 9 است ، آنكه دردرجه 9 است ، به درجه 8 نگويد ، چــرا ؟ چون توان وظرفيت دركش راندارد ، آنوقت انكارمي‌كند ،‌واين انكار، به معناي انكارحق است ، به يك مثال توجه كنيد :‌روزي بود كه درمدارس راهنمايي ما ، ازسال اول راهنمايي زبان انگليسي درس داده مي‌شد ، بعذ آمدند بررسي كردند ، گفتند بچه‌هاي اين سن يعني 11-12ساله ، آمادگي درك زبان خارجي راندارند ، آموزش زبان انگليسي را گذاشتند از سال دوم راهنمايي ،‌چندسالي به همان روال بود و بعد آمدند مجدداً بررسي‌هايي انجام دادند ، گفتند چون بهره هوشي نسل جديد بالاتررفته است ، مي‌توانند ازاول راهنمايي زبان خارجه بخوانند ، مجدداً‌ آموزش زبان انگليسي برگشت همان ازاول راهنمايي و بررسي‌هاي جديدتري كه انجام گرفته مي‌گويد شايد بتوان ازسنين پايين‌تر هم آموزش زبان خارجه راآغاز كرد بنابراين درآينده ممكن است اين كار ،‌درسال‌هاي آينده از مقطع ابتدايي آغاز شود ، ظرفيت‌ها وقابليت‌ها ، فردبه فرد،نسل به نسل و حتي نژادبه نژاد تفاوت مي‌كند درهدايت خاصه هم همين است ، آنچه سلمان مي‌تواند بپذيرد ، ابوذر نمي‌تواند و آنچه ميثم تمار مي‌تواند ، مانمي‌توانيم وگفته‌اند صاحبان ظرفيت بالاتر ، به صاحبان ظرفيت پايين‌تر چيزي نگويند ، مثل اين مي‌شود كه يك استاد زبان خارجه با يك بچه اول ابتدايي بخواهد انگليسي صحبت كند ، اصلاً اين بچه قبول نمي‌كند كه اين يك زبان است ، انكار مي‌كند وحتي به آن استاد مي‌خندد .         

          

آثــار دانـش بررفـتــارانسـان:            

                بوعلي سينا ازنوابغ عالم است ، مي‌گويد من درهرعلمي ، فقط 3روزشاگرد بوده‌ام ، روزچهارم ، براي استادم ، استاد مي‌شدم ، 3روزاول ، استادم مي‌گفت من گوش مي‌كردم ، همين 3روز آنقدر مغزم فعال بود كه نكات رامي‌گرفتم ، روزچهارم ،‌من مي‌گفتم ، استادم استفاده مي‌كرد ، اين ابوعلي سينا ،‌بااين كه نابغه بود ، ولي معلم نبود ، معلم ،‌به كسي مي‌گويند كه به تمام علوم زمان آگاه باشد ، يك علم جديد هم ابداع كرده باشد ،‌ ابوعلي سينا به همة‌علوم آگاه بود ولي علم جديدي ابداع نكرده بود ،‌علم جديدي نياورده بود ، بنابراين مي‌گويند بوعلي سينا نابغه بود امامعلم نبود ، حالاهمين ابوعلي سينا كه مي‌گويد من درهرعلمي ،‌فقط 3 روزشاگردي مي‌كردم واستاد آن علم مي‌شدم آنچنان‌كه استادم ازمن استفاده مي‌كرد ، مي‌گويد وقتي به علوم اسلامي رسيدم ، برخي ازمباحث را چهل مرتبه مروركردم ، بازدرك نمي‌كردم ، مغزم نمي‌كشيد ،‌داراي ابعاد عجيبي بود كه ازتوان انديشه ومغز من خارج بود ،‌حالاوقتي ابوعلي سينا كه يك نابغه است ،‌به همه علوم آگاه است ،‌مي‌گويد من درعلم دين ومعارف ، گاهي تا چهل بارمطالعه مي‌كردم ، نمي‌كشيدم ، اين آقاچهاتاكتاب خوانده ، آن‌چنان خودش راگم كرده خيال مي‌كند درعالم ، بجزاو، باسوادديگري وجودندارد ، به اجكام دين نقص وايراد مي‌گيرد ، دوست عزيز ،‌بيا يك مقدار بيشتر مطالعه كن ، چهارجلدكتاب بيشتر بخوان تا مطلب بيشتري برداشت كني تازه آنوقت كه چيز بيشتري ياد گرفتي ، درخت هرچه بارش بيشتر ، سرش پايين‌تر ، اين اظهار منيت‌ها ، اين منم منم كردن‌ها تازه نشانه اين است كه فرد چيزي نمي‌داند ، بنابرروايت ، يكدليل محكم براي ناداني فرد ، همين كه خودش راازهمه داناتربداند ، درروايت است كه علم ،‌سه وجب است ، آنكه دروجب اول علم داخل شد ، دچار تكبر مي‌شود ، دچارخودبيني مي‌شود ، هي من من مي‌كند ، من آنم كه رستم بـود پهلوان ، من اين هستم ،‌مدركم اين است ، فلان‌جا درس خوانده‌ام و…… ، به وجب دوم علم كه رسيد ، تواضع پيدامي‌كند ، يك خورده سرش راپايين مي‌اندازد ، تازه مي‌فهمد اگرچه بعضي چيزها رامي‌داند ، امابسياري چيزها هم هستند كه نمي‌داند ، حكايت آن آقايي است كه بالاي منبر نشسته بود و به سؤالات مردم جواب مي‌داد ، اتفاقاً چند سؤال پشت سرهم رانتوانست جواب بدهد ، يكي ازميان جمعيت گفت : آقا تو كه بلد نيستي ،‌چراآن بالا نشسته‌اي ،‌بيا پايين ،‌آقا هم جواب داد ، من به اندازه چيزهايي كه بلدم آمد‌ه‌ام اين بالا نشسته‌ام ، اگر مي‌خواستم به اندازه چيزهايي كه بلد نيستم بالابروم كه بايد روي سقف آسمان مي‌نشستم ، بله ، به وجب دوم علم كه رسيد ، مي‌فهمد كه خيلي چيزهارانمي‌داند ، پس تواضع مي‌كند ، ديگر خبري از آن منم منم كردن‌ها نيست ، اگر هم باشد ، خيلي ناچيز وبااحتياط است ، اما وجب سوم علم ، به وجب سوم علم كه وارد شد ، تازه مي‌فهمد كه هيچ نمي‌فهمد ، تازه به اين سطح ازدانايي مي‌رسد كه هيچ نمي‌داند ، به حدي مي‌رسد كه دانشمند بزرگ ، نابغه بزرگ ابوعلي سينا رسيد كه گفت : « تابدانجارسيددانش من     كه بدانم همي‌كه نادانم  »  انشاالله شما عزيزان درهررتبه‌اي درهردرجه‌اي درهررشته‌اي كه هستيد ، خوب تحصيل كنيد تا دردنيا درهيچ علمي ،‌ عالم اسلام بويژه عالم تشيع به جهان كفر محتاج نباشد ، عالي درس بخوانيد مسلمان بي‌سواد هيچ ارزشي ندارد ،  امادرمحضر دين ، زانوبزنيد ،‌كلام ، كلام وحي است ، آنچه رافرموده بگوييد چشم تاكم‌كم درهاي معرفت‌الله برايتان بازشود . انشاالله

خدابه حق حضرت زهراي مرضيه (س) بركاتش رابرمانازل بفرمايد

والسلام عليكم ورحمه‌الله وبركاته

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 


 

متن سخنراني حضرت آيت‌الله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد

جلسه اول (اول فروردين 1384 هجري شمسي مصادف بادهم صفر1426 هجري‌قمري)

      !       -----------------!-----------------!

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم  

اَلْحَمْدُلله رَبّ الْعالَمين وَالْحَمْدُلله الَّذي دَلَّ عَلي ذاتِهِ بِذاتِهِ الَّذي لَيْسَ لِصِفَفَتِهِ حَدٌّمَحْدُودٌوَلانَعْتٌ مَوْجُودٌ

مـقـدمــات بـحـث :

            براي شروع بحث لازم است درابتداچندمقدمه رابيان كنيم تا درك مباحث اصلي بااين مقدمات ، آسان‌تر باشد .

هـدف خـلـقـت انســان :

            اولين مقدمه ، پاسخ به اين سؤال است كه ذات اقدس باريتعالي ،‌ باچه هدفي مارابه اين دنياآوردند واصلا هدف حق‌تعالي ازآوردن مابه اين دنياچه بود؟ (آمدنم بهرچه بود ؟)‌

          براساس آنچه ازآيات وروايات ،‌به صراحت برمي‌آيد ، خداوند باريتعالي مارابراي عمل ، به اين دنياآورد، ماراآوردندتادنبال اعمالي برويم ، ودراين وادي عمل ، به دنبال كسب دو موضوع لياقت وظرفيت باشيم ، يعني اينكه ازخودمان لياقت نشان بدهيم ، وبهدنبال كسب ظرفيت باشيم تا در بارگاه الهي ، هم فرد بالياقتي به حساب بياييم هم باظرفيت ، واين امرمسلمي است كه لياقت باظرفيت دوموضوع ومحورجداگانه است ، اگربناست انسان درمحضرحق‌تعالي ، فردبالياقتي به حساب بيايد بايدبعضي كارهاراانجام دهدواگربناست فردباظرفيتي به حساب بيايد، بايد كارهاي ديگري راانجام دهد . و لياقت ، مقدمه ظرفيت است يعني اينكه ابتدابايست درفرد وجود لياقت در درگاه الهي به اثبات برسد،سپس ظرفيت واگروجود لياقت وظرفيت درفردي دردرگاه الهي به اثبات رسيد ، آنوقت او رامحرم اسرارالهي خواهندكرد وآنچه به اغيار نمي‌گويند ، به اوخواهند گفت  اگر وجودلياقت و ظرفيت درمابه اثبات رسيد ، مارامحرم اسرارالهي خواهند يافت ودرهاي اسرار الهي را بر ماباز خواهندكردولذارازآوردن مابه اين عالم دراين بودكه ماباكسب لياقت وظرفيت ، محرم اسرارالهي بشويم وبراي ما ،‌دراسرارمگوي الهي رابازكنند (رازدارهمه اسرارمگويش باشم ) .

دنـيــا ،‌كـشـتــزارآخـــرت :      

           اين معناراباتدبردرآيات وروايات نيزمي‌توان به‌خوبي پيداكرد ، گاهي باتعبير « الدُّنْيامَزْرَعَهُ‌ الْاخِرَه » دنياراكشتزارآخرت توصيف كرده‌اند وبه مافهماندند كه دنيا ، دارعمل است ، دردنيا،به دنبال عمل برويد ، يعني اين طرف ‹ دردنيا ›‌ بكاريد ،‌آنطرف ‹آخرت ›‌ دروكنيد ، آنجاازبركات اعمالتان دراين دنيا بهره‌مندشويد ، البته يادآري اين مطلب هم لازم است كه درست است كه فرموده‌اند « اَلدُّنْيا مَزْرَعَهُ‌الْاخِرَه » هرچه دراين دنيابكاريددرآن دنيادروخواهيدكردامااين ، اصلاً به اين معنانيست كه اعمال ما ، هيچ بازتاب ونتيجه‌اي دراين دنيانداردوانسان ، حاصل عملش رامطلقاً در اين دنيادرونمي‌كند، بلكه به اين مفهوم است كه اين دنياخيلي حقيراست ، برداشت نتيجه عمل دراين دنيا ، آنچنان نمود ارزشمند وقابل توجهي ندارد‌، خيلي مهم نيست ، مهم آن طرف است كه عالم ملكوت است ، حالااگرانساني ، كسب لياقت وظرفيت كرد ،  دراين دنياهم ازحاصل عمل و كرده‌هايش بهره‌مندمي‌شود ، دراين دنيا دراسرارابرايش بازمي‌كنند ، درمعارف رابرايش بازمي‌كنند ولذافرموده‌اند«اَلدُّنْيامَزْرَعَهُ‌الْاخِرَه » يادرنهج‌البلاغه ، مولاعلي(ع)‌فرموده‌اند:«اَلْيَوْمَ عَمَل‏ٌ وَلاحِسابٌ وَغَـداً حِسابٌ وَلاعَمَلٌ » امروز‹دنيا›جاي عمل است وجاي حساب نيست وفرداي بعد ازمرگ ، جاي حساب است وعملي دركارنيست ،‌تعبير«اَلْيَوْمَ عَمَلٌ » يعني اينكه خداوند ، شمارابراي عمل به اين دنياآورد ،‌دنبال عمل برويد ، وچون دنيا جلوه‌هاوجذبه‌هادارد ، اين جلوه‌ها،شماراجذب نكند ، شمارافريب ندهد ، به آن كساني كه ممكن است جذب جذابيت‌هاي دنيابشوند، فريب دنيارابخورند ، درسوره توبه دردوآيه هشدارداده است ،‌يكجامني‌فرمايد:«اِعْمَلوُا» هركاري دلت مي‌خواهد بكن امــا توجه داشته باش «فَسَيَرِيَ‌الله‌عَمَلُكُمْ وَرَسُول وَالْمؤْمِنُون » تمام اعمالت درمحضر خداست ، درمحضر پيامبر خداست ، درمحضر ائمه‌طاهرين است ، نكند فريب دنيارابخوري، سرگرم چرب وشيرين دنياومجذوب لذائذدنيابشوي ، راه راعوضي بروي ، چشم‌هايت رابازكن كه تمام اعمالت ، درمحضر خداوند است .

مــلاك سـنـجـش وامـتـيـازدهـي اعـمــال :

               گفتيم كه دنيا ، دارعمل است ، مارابراي عمل به ايندنيا آوردند ، وگفتيم كه دنيا ، مزرعه آخرت است ، هرچه ازعمل دراين دنيابكاريم ، درجهان ديگر برداشت خواهيم كرد ،‌ باتوجه به اين مطالب ، وباعنايت به اينكه خداوند عالم جل وعلا ، باكسي نسبت فاميلي وخويشاوند يندارد ، پس چگونه ممكن است درهاي بركات رابراي كسي بازكنند؟ چگونه يكي محرم اسرارالهي مي‌شود ،‌يكي به مقامات عاليه مي‌رسد ،‌ براساس آنچه ازآيات وروايات برداشت مي‌شود ،‌آنچه دراينجانيز ملاك امتيازدادن است ، بازخوداعمال است ، اگربه كسي مقام معنوي رفيع دادند ، ملاك ، اعمال اوبوده است ، اگركسي رابالابردند ، ملاك اعمال اوست اگرهم بالا نبردندودرجازد ،‌بازهم ملاك ، اعمال خود اوست ، به آيات وروايات كه دقت كنيم مي‌بينيم اين مطلب ، چقدرباصراحت بيان شده است ، قرآن كريم مي‌فرمايد:«لَيْسَلِلْاِنْسانَ‌اِلّاماسَعي » براي انسان چيزي بدست نمي‌آيد مگرآنكه برايش سعي وتلاش كرده باشد ، بهره‌هاي معنوي ، مقام‌هاي معنوي ، درجات معنوي مثل بهره‌ها و مقام‌ها و درجات دنيايي نيست كه باآشنايي ودوستي وباندبازي و تقسيم شود ، هركه ، هرچقدرزحمت كشيد ،‌ بهره مي‌برد ، « كلُّ‌نَفْسٍ بِماكَسَبَتْ رَهينَه » ‹ هرانساني ،‌درگروعمل خودش است › درآيه ديگر مي‌فرمايد : « كلُّ‌امْرِءٍ‌بِماكَسَبَتْ رَهينَه » ‹ هركسي ، مرهون عمل خويش است ›  درجاي ديگر مي‌فرمايد : « وَماتُجْزَوْنَ اِلّاماكُنْتُمْ تَعْلَمُون »  ‹‌ جزاداده نمي‌شويد مگربراي آنچه عمل كرده‌ايد› درروايت ، درذيل همين آيه شريفه آمده است : « اِنَّ خَيْراً فَخَيْراً وَاِنَّ شَرّاًفَشَرّاً »   اگراعمال شما مثبت بود ، باشما باصفات رحيم ، كريم ‌، رئوف و برخوردمي‌شود واگراعمالتان منفي بود ،‌سروكارشماباجبار، منتقم ، قاصم و است . شما درتمام اعمال وتمام نمونه‌هاي تاريخي بگرديد ، حتي يك موردپيدانمي‌كنيد كه خداوند عالم بركسي درمقامي بازكرده باشد واعمال خودفرد ملاك نبوده باشد ، اگرعملت درست نباشد ، پسرپيامبرهم كه باشي ،‌به جايي نمي‌رسي ، مگر پسر نوح نبي نبود ، بابدان بنشست ، خاندان نبوتش گم شد  ، واگرعملت درست باشد ، همسربزرگترين دشمن خداهم كه باشي ، در مركز شرك وكفر هم كه زندگي كرده باشي ، ازاولياءمي‌شوي ، مگرهمسرفرعون نبود؟ مگردرخانه فرعون،‌يعني بزرگترين دشمن خداوند زندگي نمي‌كرد؟ خداوندعالم به‌اعمال ماترتيب اثرمي‌دهد  از هرقوم وقبيله وباند وجناح كه باشي ،‌اينجا به تمام معنا‌ ودرحقيقي‌ترين شيوه‌اش،‌شايسته‌سالاري است ،

 

پـس  ،  كَــرُمِ خـداچـه مـي‌شــود ؟

         درآيات داريم كه خداوندعالم ، ازروي تفضل ،‌ازروي بزرگواري ، ازروي سخاوت وكَرمش ، يك عمل راده برابرمي‌كند ، فرمود:« وَجاءَبِالْحَسَنَهِ فَلَهُ‌عَشْرُاَمْثالِها » اگريك كارمثبت كردي، من آن رابرايت ده برابرمي‌كنم ، امابايدهمان يك كاررابكني كه خداوند،آن راده برابربكند ، آن گام اولرابايد انسان بردارد ، تاخداوند ازروي‌آقايي وبزرگواريش ، ازروي كرامتش ، بازخوردآن راده برابركند ، ياآيه آخرسوره عنكبوت كه مي‌فرمايد : « وَالَّذينَ جاهَدُوافينا لَنَهْديَنَّهُمْ سُبُلُنا » ‹هركه درراه ما جهاد كند ، ماراه رانشانش مي‌دهيم › بايد شخص دنبال جهادابنفس برود ، بايد حركت بكند تا خداوند راه رانشانش بدهد ، همينطور بدون مقدمه كه راه رابه كسي نشان نمي‌دهند ، همينطور بدون مقدمه كه دررابراي كسي بازنمي‌كنند .

درسي ازپيامبر اسلام (ص ) :  

         زماني كه پيامبر اكرم صلوات‌الله عليه ،‌مكه رافتح كردند ، تمام بني هاشم راجمع كردند وخطاب به آنها فرمودند ، اي بني هاشم ، فرداي قيامت نگوييد پيامبر ازمابود ، باپيامبرنسبتي داريم ، اين حرف‌ها ، آنجامطرح نيست ،‌فرداي قيامت ، باملاك عمل باهمه برخورد مي كنند نه باخاندان وقوم وقبيله وخويشاوندي ، وسپس دريك قالب عام فرمودند : « اِنَّ لي عملي وَاِنَّ لَكُم‏‎ْعَملُكٌم » درقيامت ، حتي براي من پيغمبرهم ، اعمالم كارمي‌كند ، براي شما هم ،به عملتان نگاه مي‌كنند ، ،‌عملتان بايد شمارانجات بدهد ، پس اين اعمال شماست كه منشأ اثرواقع مي‌شود ،‌عمل مثبت ، اثرمثبت دارد ، عمل منفي هم ، اثر منفي خواهدداشت .

يــك ايــــراد :

      درسوره آل‌عمران ،‌ آيه‌اي است كه به نظر مي‌رسد آنچه ازآن استفاده مي‌شود ، بامطالبي كه گفته شد سازگارنباشد ، درآن آيه شريفه مي‌فرمايد : « تُعِزُّمَنْ تَشاءْ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاء »  خداوند،‌هركه رابخواهد عزت مي‌بخشد وهركه رابخواهد ذليل مي كند ، ازظاهر آيه چنين استفاده مي‌شود كه ملاك درعزت ياذلت افراد ، خواست الهي است ، خدا ، هركه راخواست عزيزمي‌كند ، هركه راخواست ذليل مي‌كند ، پس ملاك عمل كه گفتيم چه مي‌شود؟ درجواب اين اشكال ، بايد اول اين نكته رايادآوري كنيم كه درتفسير آيات ، بسياري مواقع ، بلعضي آيات ،‌آيات ديگررا توضيح مي‌دهند ، اينجا هم كه فرموده عزت وذلت به‌دست خداست ، درآيه ديگري درسوره منافقون ، فرموده است : « اَلْعِزَّهُ لله وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنينَ » ‹‌عزت ،‌ازآن خدا وپيامبر ومؤمنين است ، اينجااساره مي‌كند كه اگر دنبال ايمان بروي ،‌عزيزت مي‌كنيم ،‌درست است كه عزت به دست اوست ، اما چه كسي راعزيزمي‌كند ؟ كساني راكه دنبال ايمان بروند ، خداوند عالم است ، همه چيز به دست اوست ، نه فقط عزت وذلت ، همه چيز به دست اوست اما اين خداوند عالم ،‌حكيم است ، همه كارش ازروي حكمت است ، عزت و ذلت دادنش هم روي ملاك است ، روي حكمت است .

يــك مـثـــال :

     براي اينكه مطلب رابهترمتوجه شويد به اين مثال توجه كنيد ، درمدرسه يادانشگاه ، قبولي افراد ، كه به سال بالاترياترم بالاتربرونديانه ، دست معلم يااستاد است ، استادمي‌گويد كدام دانشجو قبول است وحق داردبهترم بالاتربرود وكدام دانشجو ، اين حق راندارد ، قبولي ومردودي بدست استاداست اما استاد هم براساس يك ملاك ، براساس يك قانون افرادراقبول يامردود مي‌كند وآن ملاك ، عملكردفرددرطول ترم يادرطول سال تحصيلي است ، استاد ،برگه امتحاني دانشجورانگاه مي‌كند ، براساس آن ، اعلام مي‌كندكه اين دانشجو ، حق ارتقاء‌به پايه بالاترياترم بعدرادارديانه ، درست است كه قبولي ومردودي بدست استادبود، امااستادكه بي‌ضابطه وملاك عمل نمي‌كند ، ملاكي داردكه آن ملاك ، عملكرد فرد است ، درعالم هستي نيز همين‌گونه است ، درست است كه آيه شريفه مي‌فرمايد ذلت وعزت افراد بدست خدااست اما ملاك ومعياري داردكه آن ملاك ، عمل افراداست .

فـرصـتــي بــراي عـمــل :

           درمقدمةاول عرض كرديم كه مارابراي عمل به اين دنياآوردند ، درمقدمه دوم هم گفتيم كه ملاك برخوردالهي باما ، براساس اعمال ماست ، حال اين مطلب رامي‌خواهيم عرض كنيم كه خداوند تبارك وتعالي ، حالا كه مي‌خواهد براساس اعما ما به ما مرتبه ودرجه بدهد و اعمال راملاك قرارداه است ، ميدان وفرصتي هم براي عمل دراختيارماقرارداده است كه اين ميدان وفرصت ، عمرماست ،  لذافرموده‌اند كه مواظب باشيداين فرصت عمررارايگان ازدست ندهيد زيرادرميدان عمل عمراست كه مي‌تواني اعمال انجام بدهي ، اگرعمرت به پايان رسيد ، ميدان عملت به پايان رسيده است ، نكند يكدفعه چشمت رابازكني ببيني آخرخط هستي ودست خالي به سراي ديگررسيده‌اي ، روايتي است ازپيامبرمكَرّم اسلام (ص)‌ كه اين روايت ، سه بخش دارد ،‌دربخش اول ،‌ايشان مي‌فرمايند : عمرهاي شما ، همه محدوداست ،‌به كسي عمربي‌نهايت داده نشده است ، همه شما ، هركه باشيد ، عمرهايتان محدوداست ، دربخش دوم مي‌فرمايند : براي هركسي آن مقدارعمري كه مشخص شده است ، زيادتر نمي‌شود ، پس هم عمرمحدوداست هم قابل اضافه شدن نيست ، امادرقسمت سوم روايت مي‌فرمايند : تامهلت‌هايتان تمام نشده ، دنبال عمل بدويد ، بله تا چشم بازكني مي‌بيني نصف عمرگذشته است .

عـمــرنــــوح ، يـك نـمـونـه عـبـرت‌آمــوز :

        داستان نوح نبي (علي نبيناوآله وعليه‌السلام ) راهمه مي‌دانيد ، آن بزرگوار ازنظر طول عمر ، دربين همه انسان‌ها ، واقعاً يك نمونه مثال‌زدني است ، ايشان درسن 850 سالگي ، تازه به پيامبري مبعوث شدند ، 950 سال دربين قومشان ، به تبليغ پرداختند ، آن وقت بود كه ازطرف خدا به ايشان فرمان ساختن كشتي رسيد و 200سال هم به ساختن كشتي مشغول بودند ، بعد ازجريان طوفان نوح هم ، ايشان 500سال زندگي كردند ، يعني جمعاً حضرت نوح عليه‌السلام ، 2500 سال زندگي كردند، يك روزآن حضرت داشتند درآفتاب حركت مي‌كردند كه ملك‌الموت آمد ، فرمود : يانبي‌الله ، ‹ سلامُ‌عليكم › ، جواب دادند :‹  وعليك السلام برادر ، براي چه آمده‌اي › ، گفت :‹  يانبي‌الله ، پيمانه عمر شما پر شده ، وقت رفتن است ، آمده‌ام شماراقبض روح كنم › .  نوح پيامبرسؤال كرد: ‹ آنقدرفرصت دارم كه ازاين آفتاب ، به سايه بروم آنجا قبض روح انجام شود › ؟ گفت : ‹ اين چند قدم مانعي ندارد . › باهم به راه افتادند تاازآفتاب به سايه بروند ،‌دراين چند قدم ،‌ملك‌الموت سؤال كرد: ‹ يانبي‌الله ،‌خداوند 2500سال به شما عمرداد، اين مدت راچگونه ديدي؟ › سؤال بسيارزيبايي است اما نوح نبي ، جوابي دادكه بسيارزيباتر وبراي ما ، بسيارآموزنده است ، فرمود : ‹ امگارازآفتابي تاسايه‌اي › يعني 2500سال ، به اندازه همين چندقدم بيشترنبود ، وقتي 2500سال عمر ، شدبه اندازه چندقرم ، عمرهاي هفتاد هشتاد ساله ما چه تعبيري بايدداشته باشد ؟  بريا اينكه اين مطلب براي شما بهتر تفهيم شود ، همين الآن ، چندلحظه چشمانتان راروي هم بگذاريد ، به قول امروزي‌ها تمركز بگيريد ، به سال‌هاي كودكي خودتان فكر كنيد ، آن روزهايي كه يك بچه 2 يا 3 ساله بوديد ، بعد بزرگتر شديد ، اولين روزي كه به مدرسه رفتيد ، بعد دوره ابتدايي تمام شد ، دوره راهنمايي آمد ، آن هم تمام شد دبيرستان رفتيد ، بعددانشگاه ياخدمت سربازي ، همين ديروز بود ، نه ؟ چقدرزود گذشت ،  چگونه 2سالگي شد30 سالگي ، بعد30 سالگي ،‌تابه خودت بجنبي30 سال ديگر هم مثل آن سي سال مي‌گذرد ، حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام مي‌فرمايند : يك نگاه به ماقبلت بينداز ، مابعدت هم مثل ماقبلت ، مي‌آيد ومي‌گذرد .

يــك لـحـظــه فــرصــت :

           عمر ، مثل برق وباد مي‌گذرد ، يك موقع به خودمي‌آيي مي‌بيني جناب ملك‌الموت آمده‌اندبراي قبض روح ، انسان به التماس مي‌افتد ، آقاجان ، يك ربع به من مهلت بده تا دوخط وصيت بنويسم ، مي‌گويند يك ربع ؟ يك لحظه هم فرصت نداري ، تامي‌آيد چانه بزند ، جانش رامي‌گيرند ، ازروايات اينطوراستفاده مي‌شودكه وقتي انساني به دنيامي‌آيد ، اينكه چند لقمه غذابايد بخورد، چندجرعه آب بايدبنوشد ، حتي چقدرحق داردنفس بكشد ،‌همه اين‌هابرايش مقدّرومقرّرشده است ، بيشترازآن ، حتي يك لحظه ، حتي يك لقمه ، حتي يك جرعه ، حتي يك نفس هم  ، اجازه نمي‌دهند ، چه زيبامي‌فرمايد سعدي شيرازي كه : ‹ ‌دوچيزمحال عقل است ، مردن پيش ازوقت معلوم وخوردن بيش ازرزق مقسوم ›

حـتــي امــام مـعـصــوم  :

         شب عاشورا بود  ، كمي آب ازشريعه فرات براي حضرت اباعبدالله الحسين عليه‌السلام آوردند ، ايشان آن آب رانوش جان كردندوخطاب به ياران واطرافيانشان فرمودند : اي عزيزان من ، اين آخرين جرعه آبي است كه دردنيانوشيديم ، ديگردردنيابراي جرعه آب ديگري مهلت نداريم ›‌ بله آن جرعه آب ، آخرين جرعه سهميه آب دنيايي ايشان بود ، تافرداكه به شهادت رسيدند،ديگرحتي يك قطره آب ازگلوي آن بزرگوار ، پايين نرفت .

لـقـمـه نـانــي كـه رزقـش نـبــود :

           دوستي داشتيم ، پيرمرد باصفاوشوخ‌طبعي هم بود ، خدا رحمتش كند ، يك روزدرمنزل برايش صبحانه آورده بودند ، يك چايي براي ريختند ، چاي راميل كرد ، چاي دوم راريختند ، يك مقدارپنيرگذاشت روي نان ، به دهان گذاشت ، يك مقدارجويد ، دست به ليوان چاي گرفت تايك جرعه چاي روي لقمه نانش بخورد ، لقمه دردهان ، ليوان دردست ، همانجاسكته كرد ، افتادروي سفره ، اوراآوردند خواباندند ، باهمان سكته اول تمام كرده بود ، لقمه درگلويش بود ، گلويش رافشاردادند ، نان وپنيرجويده شده بيرون آمد ، چون سهميه‌اش نبود ، حتي نتوانست آن‌را پايين بدهد .

روزشـمــار عـمـــر :

       اگر به تقويم‌ها نگاه كنيد ، تقويم‌ها دونوعند‌، بعضي ازتقويم‌ها فقط مشان مي‌دهند كه امروز ، چه روزي درچه ماهي ازچه سالي است ، اما بعضي تقويم‌ها پايين هرصفحه ، عددي دارند كه نشان مي‌دهد چندروزازاين سال گذشته و چندروزبه پايان سال ،  باقي مانده است ، بعضي مواقع ديده‌ايد درتلويزيون هم اين‌كاررامي‌كنند ، ازچندروزمانده به يك رويدادبزرگ ، مثل روزقدس يا22بهمن ياانتخابات ، كنار صفحه تلويزيون عددي حك مي‌كنند كه نشان مي‌دهد چندروزبه آن رويدادمهم مانده است ، براي عمرماهم همين‌گونه است ، خداوند تبارك وتعالي ،  ملَكي رامأموراين كرده است كه حساب عمرمارانگه دارد ، به روايت توجه كنيد ،‌مي‌فرمايد: « اِنَّ عُمْرُكَ عَدَدُاَنْفاسِكْ »  ‹ همانا عمرِ تو ،‌به تعدادنفسهايت است ›  « وَعَلَيْهارَقيبٌ يُحاسِبُها »  ‹ براين نفس‌ها ، محاسبه‌اي است › يك ملكي است كه مي‌شمارد ، تاحالا چند نفس كشيده‌اي ، چندنفس باقي مانده است ، براي چه نفس‌ها رامي‌شمارد ؟ براي اينكه وقتي نفس آخر كشيسده شد ، راه رابراي بعدي ببندد ، خوب حالا هركدام ازما ، چندنفس مهلت داريم ؟ شايد نفس بعدي ما نفس آخر باشد ، شايد پنجاه سال ديگرهم مهلت داشته باشيم .

يــك آمـــار :

   ازسال 62 تا 63 يعني ده سال ،‌درتهران آمارگرفتند ، ديدند دراين سال‌ها نودهزارنفرازدنيارفته‌اند كه ازاين نودهزارنفر ، هيجده هزارنفردراثرسكته فوت كرده اند ، يعني طرف داشته مخنديده است ، هنوزخنده برلبانش بوده ، جانش راگرفتند ، درخيابان ، قبراق وسرحال راه مي‌رفته ، يكدفعه افتاده روي زمين ، چطورشد ؟ مهلتش تمام شد .

يــك روايــت :

           پيامبرمكرم اسلام صلوات‌الله عليه ، درروايتي قسم ياد مي‌كنند ، مي‌فرمايند : ‹ والله قسم به آن كسي كه جانم دردست اوست ، من پيامبر ،‌مي‌خواهم اراده كنم پلك‌هايم رابه هم بزنم ، يقين ندارم آيا پلك‌هايم به هم مي‌خورديانه ، شايد جان من‌راقبض كردند ، ›

          حالاكه اينطور است ، قطب عالم امكان ،‌خاتم پيامبران ، اينطورمي فرمايند ، آياماغافل نيستيم ؟ واقعاً،اين حالي كه ماداريم ، بااين همه غفلت ، بااين همه خودفراموشي ، واقعاً‌حال اهل توجه است ؟!!‌ ، يك طوري زندگي مي‌كنيم ،‌يك طوري عمل مي‌كنيم انگاركه اصلاً مرگ رابراي ماقرارنداده‌اند ، انگار مردني براي ماوجودندارد .

يـك نـمـونـه ازاهــل تـوجــه :

     يك نمونه ازاهل توجه ، مرحوم آيت‌الله كمپاني اعلي‌الله مقامه است ، آيت‌الله بهجت ، درباره ايشان مي‌فرمودند : ‹ كه آنقدراين مرد ازنظرمعنابالابود ، وقتي بحث علمي مي‌كردند ، انگارايشان اصلاًبه‌غيرازكارعلمي ، هيچ كارديگري ندارد ، وقتي موقع عبادت بود ، آنقدرعبادت مي‌كردند كه انگاراين شخص ‌،فقط براي عبادت آفريده شده است ، روزي هزاربارسوره قدر ، ازدهانشان نمي‌افتاد ، دركمال عبادت ، درميدان علم ، شيرغران بودند ، دركمال توان علمي ، درعبادت ميدان‌داربودند › ، آدم وقتي به اين افرادنگاه مي‌كند،تازه مي‌فهمد كه ما چقدرازمرحله پرتيم ، چقدرازقافله عقبيم ،

هـمـدمــي بــراي تــوسـل :

             يكي ديگرازاهل معرفت  ، آقاشيخ جعفراست ، اين شخصيت بزرگوارنقل مي‌كنند كه يك روزي ، دلم خيلي گرفته بود ، گفتم : ‹ يااباعبدالله ، ماخيلي دلمان مي‌خواهدبرايت گريه كنيم اما يك همدمي نداريم كه دوتايي بنشينيم باهم گريه كنيم ، يك مقدارعقده دلمان راخالي كنيم › مي‌گويد :‹ همينطوردرحرم اباعبدالله دردلم ، يك صحبتي باآقاكردم ورفتم بيرون ، دربازارميرفتم ، يك نفرمن راصدازد ، آقاشيخ جعفر ، گفتم بله ؟  گفت: براي گريه همدم مي‌خواهي ؟  گفتم :بله › ببينيد عزيزان ، اگرنيت الهي شد ، عمل رنگ الهي گرفت ، اين درحرم باخودش مي‌گويد ، آن بيرون ازحرم ، ارتباط رااحساس مي‌كند ، خلاصه ، گفت : خوب ، ماهمان همدم كه مي‌خواستي  ، باهم به راه افتاديم ، يك صوت خوشي هم داشت ، اومي‌خواند،من گريه مي‌كردم ، من مي‌خواندم ، اوگريه مي‌كرد ، ديدم الحمدلله ، خيلي اهل حال است ، حسابي براي اباعبدالله(ع)‌گريه كرديم ، عقده دل راخالي كرديم ، يكي دوساعت گذشت ، گريه ماتمام شد اما حالا آن بندة خدا‌، ول كن نيست ، نيم ساعت ديگرهم گذشت ، تايك ساعت بعد اوهمچنان گريه مي‌كرد ، 

تـفــاوت اززمـيـــن تـــاآسـمــان اسـت  .         

              حالاحال خودمان راباآن‌هامقايسه كنيم ، بايد جان بكنيم تايك ذرّه نم به چشمانمان بيايد ، همينكه باچهارتاآدم اهل راه افتاديم ، خودمان رااهل مي‌دانيم ، اگردرطول عمرمان ، يك شب نمازشب خوانديم ، صبح جلوي آينه مي‌ايستيم ببينيم چقدرنوراني شده‌ايم . وقتي به اين مسائل نگاه مي‌كنيم ، وقتي خودمان راباآن‌ها مقايسه مي‌كنيم ، مي‌بينيم خيلي ازعمرمان راهدرداده‌ايم ، خيلي وقت‌هاي گرانبهايمان راتلف كرده‌ايم ، سال‌هاراداريم مثل برق و بادازكف مي‌دهيم ، اصلاًهم توجه نداريم كه هيچ ، عين خيالمان هم نيست ، چقدرازعمرتان گذشته است ، درطول اين سال‌ها ، چندمرتبه ازعمق وجود خنديده‌ايد؟ چندمرتبه ازصميم قلب ناراحت شده‌ايد ؟ كدام رابه يادداريد؟ اگركسي لذتّي ازگناهي برده باشد ، لذتّش تمام شده ، جوابش مانده كه بايدبدهد ، اگرهم ازعبادتي سختي ديده ، سختي‌اش گذشته ، نوروبركت الهيش برايش مانده است ، دنياهمه‌اش همين است ، نه سختي‌هايش دوام دارد ، نه لذت‌هايش دائمي است .

آنـجـاكــه عـمــر ، تـلـف مــي‌شــود :

            ازعلي (ع)‌كه جان عالمي به فدايش باد ، پرسيدندكجاعمرضايع مي‌شود ؟ فرمودند :« في مالايَبْقي لَكُمْ » آنجاكه عملي انجام داديد ولي آن عمل ، برايتان باقي نماند ،‌ عمرگذشته ، عمل هم انجام گرفته ، ولي چيزي ازآثارونتايج آن ،‌براي شماباقي نمانده است ، مانندكشاورزي كه براي زميني ،‌يك سال زراعي زحمت كشيده ، سختي‌هاراتحمل كرده است ، هزينه‌هايي رابه دوش كشيده است ، ناگهان موقع برداشت محصول ، سيل مي‌آيد ،‌طوفان مي‌آيد ، آتش مي‌آيد ، همه رانابود مي‌كند ،  نكند عمرما ، مصداق همان مثال كشاورزباشد ، چطور چنين چيزي ممكن است ؟ چطور ممكن است كه ماسال‌ها عمل كنيم ، يك‌دفعه همه راضايع كنيم ، دراين مطلب دقت كنيد ، ذات مقدس خداوند نوراست ، اگركاربراي خداانجام شد ، يعني كاررنگ الهي گرفت ، پس رنگ نورمي‌گيرد و بانورالهي ، عمل نوراني مي‌شود ، عمل كه نوراني شد ، باعث مي‌شود صاحب عمل هم ،‌نوراني بشود ، كاراگربراي خداباشد ، چون خداوندتبارك وتعالي ، سرمنشأ بقاست ، پس عمل هم بقاء‌پيدامي‌كند وماندگارمي‌شود واين عمل ، براي شمامي‌ماند امااگرعمل براي خدانبود ، رنگ خدايي نداشت ، ديگرنورانيت ندارد ، ديگردوام وبقاءنداردوعملي كه بقاء‌نداشته باشد ، فناپذيراست ، اين عمل ، ازبين مي‌رود ، چون براي خدانبود ، چون رنگ الهي نداشت چنان نابودمي‌شود كه انگاراصلاًوجونداشته است ، پس خيلي دقت كنيد ، حالاكهملاك امتيازات دردرگاه الهي ، اعمال است وحالاكه اين فرصت چندروزه عمررابراي عمل به ماداده‌اند واين فرصت هم به سرعت مي‌گذرد ، مبادااين فرصت محدود راصرف اعمالي كنيد كه برايتان نماند ،  ونكتة‌ديگري هم كه دربحث آينده بيشتر توضيح خواهيم داد اينكه درست است كه ازما دراين دنيا ، عمل خواسته‌اند ، اماملاك دردرگاه الهي ، اكثراعمال نيست بلكه احسن اعمال است كه راجع به تفاوت اين دو ، درجلسه آينده صحبت خواهيم كرد / انشاالله

والسلام عليكم ورحمه‌الله وبركاته

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 


متن سخنراني حضرت آيت‌الله سيـد رحيـم تـوكل درمسجدجامع اقليد

جلسه پنجم (پنجم فروردين 1384 هجري شمسي مصادف باچهاردهم صفر1426 هجري‌قمري)

!                -----------------!-----------------!

ü         خلاصه‌اي از بحث گذشته:

               گفتيم كه مارابراي عمل به اين دنياآوردند وگفتيم كه مرادازعمل هم ، اكثراعمال نيست بلكه مقصود ، احسن اعمال است ، دربحث بيان مصاديق احسن اعمال نيز ، گفتيم كه معرفت الهي ، احسن هرعملي است وبه اسيرمصاديق احسن اعمال پرداختيم تابه باب محيت‌الهي رسيديم وويژگي‌هاي آن رابيان كرديم .

شناخت ائمه‌اطهار ، مصداقي ديگرازبرترين عمل‌ها :

        مقام سوم درباب احسن اعمال ، معرفت ائمه‌ي طاهرين است كه مارا امرفرموده‌اندكه به دنبال معرفت اهل‌بيت برويد وجان خودتان رابااين گوهرگرانبها آذين ببنديد ، درباره‌ي معرفتِ اهل بيت ومقامات ايشان ،‌لازم است در ابتدا مقدمه‌اي راعرض كنيم .

صفات الهي :

     صفات الهي ،‌دريك تقسيم‌بندي كلّي ،‌دونوع است ، صفات مُخْتَصِّه وصفات غيرمختصه ، صفات مختصّه يعني صفاتي كه مخصوص ذات اقدس الهي هستند وبشر ، ازنظرمعنوي ، به هرمقامي هم كه برسد ،‌به اين مقامات نمي‌تواند برسد و اين صفات ، ازحريم دسترس بشر ، بدوراست ، اماصفات غيرمختصّه ، يعني صفاتي ازحقتعالي كه خودِخداوندشرط كرده است كه اگرانسان ، اين شرايط راداراباشد ، مي‌توانددرحدِّظرفيتش ، به اين ويژگي‌ها ، تاحدّي دست پيداكند

نمونه‌هايي ازصفات مختصّه :    

         به عنوان نمونه ، براي صفاتي كه مختصِّ ذات الهي است ،‌يكي نامحدودبودن است ، خداوندِعالَم ،‌وجودي است بي‌نهايت ونامحدود ، وغيرازخداوند ، هرچه درعالم هستي است ، محدوداست ، ويا موردديگر ، عين ذات بودن علم الهي است ، علم خداوند ذاتي است وبجزخداوند ، هرآنچه درعالم هستي ، اگرعلمي دارد ، اكتسابي است ، همه‌ي ماهابوديم ، اماعلمي نداشتيم ،‌رفتيم ،علم كسب كرديم ، به آن مقداري كه علم كسب كرديم ، عالِم شديم امّا ذاتِ اَقْدَسِ الهي ، عِلمش ، عين ذاتش است لذادرآن ذات ، كسب علم وجهل ، راه ندارد .

جهل ،  مقدمه‌ي كسب علم :

        دراين بحث ، بايستي به اين نكته نيزتوجه داشته باشيم كه انسان ، ابتدا جاهل است ، علم ندارد ، سپس به كسب علم مي‌پردازد وبه تناسب استعداد ، توان وتلاشش ، صاحب علم وبه اصطلاح ، عالِم مي‌شود ، لذا درهركسب علمي ، مقدمه‌اي ازجهل هم وجوددارد لذا همه‌ي ما ،ابتدا جاهل بوديم ، سپس عالِم شديم ، آن هم تاحدّي ، اماوقتي كه اين علم ، عينِ ذات باشد ، ديگرآن مقدمه‌ي جهل هم وجودندارد .درزمينه‌ي قدرت الهي هم همينطوراست ، قدرت حق‌تعالي هم عين ذات است درحالي كه درهمه‌ي ما ، قدرتما ، خارج ازذات ماست ، مابوديم ،‌قدرتي هم نداشتيم ، سپس كسب قدرت كرديم وبه همان مقدار ، قادرشديم ، پ سقبل ازكسب قدرت ، ماعاجزبوديم ، سپس قادرشديم ولي درذات اقدس الهي ، چون قدرت عين ذات است ، پس عجزي درآن راه ندارد .      

             تااينجاگفتيم كه 1- خداوندتبارك وتعالي ، عالِم بي‌نهايت است ومامحدوديم ، محدود ، هرچقدرهم كه رشد و پيشرفت پيداكند ، نمي‌تواندبي‌نهايت بشود ،  2- خداوندعالَم ، علمش عين ذاتش است واكتسابي نيست ولي در باره‌ي مااينگونه نيست  3- خداوندمتعال ، قدرتش عين ذات است ودرما ،‌قدرت ، عين ذات نيست

بي‌نهايت درهمه چيز :

     تااينجاي بحث گفتيم كه چون علم الهي ، عين ذات است وچون قدرت الهي ، عين ذات است ، وچون ذات الهي بي‌نهايت است ، پس قدرت وعلم الهي هم بي‌نهايت است وهيچ محدوديتي برقدرت وعلم الهي ، متصوّرنيست ، اما درموردما ، چون قدرت ما وعلم ما اكتسابي است ، پس به هماناندازه كه قدرت كسب كنيم ، قادريم ، به همان ميزان كه علم بياموزيم ، عالميم وخارج ازآن ميزان ، عاجزوجاهليم .

بجز خدا ، همه :

     مواردي كه عرض شده ،‌درموردهمه‌ي انسان‌هاوجوددارد ، خداوند تبارك وتعالي درقرآن كريم ، بهوجودمقدس پيامبر مكرّم اسلام مي‌فرمايد : « قُلْ رَبِّ زِدْني عِلْماً »  پيامبر ، ازمابخواه علمت رازيادكنيم ، بگو خدايا ،‌علم مرازيادكن يعني حتي تواي پيامبر ، علم تو هم محدوداست ، تو هم نامحدودنيستي ، نامحدودبودن فقط مختص ذات الهي است از ما بخواه كه زيادش كنيم ، يادرروايات متعدداست كه ارواح مطهرتمام انبياءوائمه‌ي اطهار صلوات‌الله عليهم اجمعين ،‌هرشب جمعه به عرش الهي مي‌روند وبابارعظيم علمي برمي‌گردند واين درطول تمامي زمان‌ها ، به طور دائم ادامه دارد ،‌يعني همين شب جمعه گذشته ، ارواح مطهر انبياء‌وائمه وامام عصر(عج) به عرش الهي رفته اند وبار عظيم علمي كسب كرده‌اند وبه زمين برگشته‌اند ، شب جمعه آينده هم خواهندرفت واين برنامه ، تاقيام قيامت ، به طور دائم ادامه خواهديافت ، همين كه مي‌روند ، بارعلمي مي‌گيرندومي‌آيند،‌همين نشانه‌ي محدوديت است كه هر هفته ، باكسب فيض ازدرگاه الهي ، زيادوزيادترمي‌شود ، امادرموردحقتعالي ، علم‌عين ذات ، ذات ، عين علم ، قدرت ،  عين ذات ، ذات ، عين قدرت ، ذات بي‌نهايت ، علم بي‌نهايت ، ذات بي‌نهايت ، قدرت بي‌نهايت است واينهاازصفات مختصّ حقتعالي است .

پاسخ به يك شبهه :

      بعضي افرادي كه دنبال بهانه‌گيري وشبهه‌افكني هستند ، سؤالي رامطرح مي‌كنند كه جادارددراينجااشاره‌اي به آن بشود ، اينهامي‌گويند مگرشمانمي‌گوييد كه خداوندبرهركاري توانااست ؟ مي‌گوييم بله ، مي‌گويند پس آياممكن است خداوندكاري كندكه مثلاً اينجا ، هم شب باشد ،‌هم روز؟‌

        جواب مي‌دهيم درست است كه خداوندقادرمتعال است و هركاري ازارده‌ي الهي ساخته وممكن است اما اين امر به معناي انجام امورمحال عقلي وعملي نيست ، وقتي كاري محال است ، مثلاً محال است كه اين نوشته همين لحظه ، هم دردست شماباشد ،‌هم دردست شما نباشد ، ياشما ، دريك لحظه ، هم دراين مكان باشيد ،‌هم نباشيد ،‌پس نفس اين كارها ، محال است و قدرت خداوند ، برممكنات است .

صفات غيرمختصه :

         صفاتي كه عرض شد ومقداري درباره‌ي آن‌ها صحبت شد ، برخي ازمواردي بودكه اختصاص به ذات اقدس الهي داردوهيچ بشري وياموجودي ،‌نمي‌تواند داراي اين ويژگي‌هاشود اما صفات غيرمختصه ،‌صفاتي هستندكه خود خداوند هم ، يك شرايطي زابيان كرده است كه اگرانسان ، خودش رادرمسير وكانال آن ويژگي‌هاقراردهد ، مي‌تواند مظهراين صفات الهي قرارگيرد .

مثــلِ خـــدا :

       درحديث قدسي است كه خداوندتبارك وتعالي مي‌فرمايد : « عَبْدي اَطِعْني اِجْعَلَكَ مِثْلي » ‹‌اي بنده ، ازمن اطاعت كن ، تورامثل خودم قرارمي‌دهم › پس انسان مي‌توناد مثل وآيينه‌ي خداوند شود ، اما شرط دارد ، وشرط را در يك عبارت بيان كرده است : «  اَطِعْني » ازمن اطاعت كن ، پس اگرانسان دركانال عبوديت حقتعالي قرارگرفت و آن شرط رادرخودش ايجادكرد ، به همان مقداري كه در « اَطِعْني » سربلندبيرون آمد ، به همان مقدارهم مثل خداوند قرارمي‌گيرد ، اين روايت يك ادامه‌اي هم داردكه خيلي قابل توجه است ، مي‌فرمايد : « اَنَااقُولْ لِشَيْءٍ كُنْ فًيًكُونْ تَقُول كُنْ فَيَكُونْ » اي بنده ، هرآنچه من مي‌خواهم ايجادكنم ، بااراده ايجادمي‌كنم ، اگرتوازمن اطاعت كردي ، توراهم مثل خودم قرارمي‌دهم ،‌آنچه راكه من مي‌توانم ايجاد كنم دست توهم مي‌دهم ، توهم مي‌تواني ايجاد كني ، اين « كُنْ فَيَكُونْ » يك مَثَل است ، اگرما شديم مَثَلِ خدا ،‌ اين يك مصداق است اما فقط اين نيست بلكه اين مثل بودن ، درتمام ابعاد ، به حدظرفيت فردايجاد مي‌شود .

عبدالله ،  مظهرصفات‌الله :

        اين مطلب رامي‌توان اينطورساده‌تربيان كرد كه اگرانسان ، عبدالله شد ، صفات الله ، درعبدش ظهور و بروز پيدا مي‌كند ، ائمه‌ي طاهرين ، به اندازه‌ي ظرفيت وجوديشان ،‌خداوندرااطاعت محض كردند ،‌چون عبوديت محض درحقتعالي داشتند ، شدند مَثَلِ اعلايِ حقتعالي  قرآن كريم مي‌فرمايد « وَلِلّه‌الْمَثَلِ‌الاعْلي » براي خدا ،‌ مَثَلِ اعلي وجود دارد ، البته اين نكته راتوجه داشته باشيد كه هركجاكه اعلي وجودداشت ، دررتبه فروترازآن عالي هم وجود دارد ، مثل اعلم كه عالم ،‌پايين‌ترازآن است ،‌ ياافضل كه پايين‌ترش ،‌فاضل است ، پس اعلي هم نقطه بالاترِ اعلي است و حالاكه اهل بيت عصمت وطهارت صلوات‌الله عليهم اجمعين ، مثل اعلاي خداوند هستند ، شمامي‌توانيد در رتبه‌ي مَثَلِ عالي خداوندقراربگيريد ، همه رامي‌گويم ،‌پيروجوان ، باسوادوبي‌سواد .

تجلي صفات الهي دروجود تمامي انسان‌ها  :

     برخي صفات الهي ، درشماوجودادر واصلاً ،‌برخي صفات الهي ، باوجودشما ، متجلّي مي‌شود ، مثال : يكي ازصفات خداوند ،‌خالق است ، صفت خالقيت خداود چطوربروزكرد ؟‌باخلق شما ، اگرخدا ، خلقي رانمي‌آفريد ،‌ياخالق خدا ، ظهور نداشت ، ياخالق خداوند ، باخلقِ شما ، ظهورپيداكرد ، يامحيي بودن خداوندنيز باحيات يافتن شما ظهور پيداكرد ، خداوند ، شماراآفريد ،‌به شماحيات داد ، باحيات شما ، يامحيي بودن خدا ، بروزوظهورپيداكرد ، پس شما ،‌ مظهر يامحيي خداهستيد ، مرده‌هاي شماهم مظهريامميت خداهستند ،‌يارزوي دادنخدابه شما ، يارازق بودن خداوند را به بروزوظهورمي‌رساند ، پس تمامي انسان‌ها ، درخيلي ازابعاد ، مظهرخداوندهستند واين ،‌شاما همه مي‌شود ، حتي كافر هم كه باشد ، مظهرِياخالق است ، مظهر يارازق است ، مظهرِيامحيي است ،‌اينها به عبوديت هم وابسته نيست ، با زحمت هم بدست نمي‌آيد بنابراين پاداشي هم ندارد .

آيينه‌ي تمام‌نماي صفات الهي :   

         اما برخي صفات هستند كه اگرانسان دنبال عبوديت برود ، آن مظاهررابدست مي‌آورد ،‌آنوقت پاداش دارد و مظهرتمام وكمال صفات الهي درتمام ابعاد هم ، ائمه‌ي‌‌اطهارهستند . وبااين نكته استكه درزيارت جامعه كبيره مي‌خوانيم كه : « مَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْاَحَبَّ‌الله وَمَنع اَبْغَضَكْمْ فَقَدْ اَبْغَضَ الله » اي اهل‌بيت ، هركس كه به شماابرازمحبت كند ، به تحقيق به خداابرازمحبت كرده است وهركس كه به شما بغض بورزد ، به خدابغض ورزيده است « مَنْ اَطاعَكُمْ فَقَدْ اَطاعَ‌الله »  هركس ازشمااطاعت كند ،‌ازخدااطاعت كرده است وهركس باشما مخالفت كند ، باخدامخالفت كرده است « وَمَنِ‌اعْتَصَمَ بِكًمْ فَقَدِاعْتَصَمَ بِالله » هركس دست به دامان شمابزند ،‌دست به دامان خدازده است ،‌ چــرا ؟ چون ائمه‌ مَثَلِ خداهستند ، مِرْآتِ خداهستند و زيارت جامعه كبيره ، به اين نكته توجه دارد واواخرهمين زيارت ، اين مطلب رامي‌آورد كه :« مَنْ اَرادَالله بَدَءَ بِكُمْ » هركس اراده‌ي خداكرد ، بايدازشماشروع كند « وَمَنْ قَصِدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ » هركس قصدتوجه به خداكرد ، بايد به شما متوجه شود چون شما ،‌كانال ومسير هستيد ،‌معصوم مي‌فرمياد : « بِنا عُرَفِ‌الله »  « بِناعُبَدِالله »  « بِناوُحَدِالله » ‹به بركت ما ، خداشناخته شد› ‹به بركت ما ، خداعبادت شد›‹به بركت ما ، خدا به عبوديت معرفي شد›‹به بركت ما ، خدابه وحدانيت معرفي شد› چرا ، چون اشان ، آيينه‌ي تمام نماي صفات جمال و جلال حقتعالي بودند .

اسم اعظم الهي :

      درروايت است كه اسماءاعظم خداوند ، 73 حرف است ، ازاين 73 حرف ، يك حرف يااسم ، درذات خداوند مخفي است و هيچكس ، ازآن يك اسم ،‌به هيچ‌وجه اطلاع ندارد ، شماهرچقدرهم دعاهارابخوانيد ، باوجوداينكه در اين دعاها ، اسرارعجيبي راقرارداده اند كه به فرموده امام امت (ره) ، يك غوّاص ماهري مي‌خواهد كه دراين درياي دعا حركت كند ودُرها را جمع كند ، شما نگاه كنيد به همين دعايي كه به نام دعاي سريع‌الاجابه درمفاتيح آمده است ، عبارتي دراين دعااست كه مي‌گويد : « وَبِالْاِسْمِ‌الَّذي حَجَبْتَهُ عَنْ خَلْقِكَ وَلَمْ يَخْرُجْ مِنْكَ اِلّااِلَيْك  . » ‹ خدايا ، به آن اسمي كه ازخلقت محجوب ومخفي كردي ، اين اسم ، فقط به خودت برمي‌گردد واَحَدي راازاين اسم ، اطلاعي نيست ، چرااطلاعي نيست ؟ خوب دقت كنيد ، اين اسم ، آنقدر عظمت وجلالت دارد كحتي ظرف جان اهل‌بيت هم ، توان آن راندارد براي همين ، نشد كه آن را ، حتي به ايشان هم بدهند چون ظرف جانشان ، توان آن راندارد ، اين اسم ، مختص حقتعالي است ، مي‌ماند 72 اسم ديگر

فقط با 2 اسم :

      درروايت است كه حضرت عيسي (‌عَلي نَبيِّناوَآلِهِ وَعَلَيْهِ السَّلام ) هربرنامه‌اي كه پياده كردند ، هرمعجزه‌اي كه انجام مي‌دادند ، فقط با2 اسم ازآن 72 اسم بود ، ببينيم حضرت عيسي (ع)‌چه كرد ؟به قرآن رجوع مي‌كنيم ،

1-  « اَنّي اَخْلُقُ لَكُم مِنَ‌التّين كَهَيْئَهِ‌الطَّيْرفَاَنْفَخُ فيهِ فَيَكوُنَ طَيْراًبِاِذْنِ‌الله »‹ من ازخاك ، مجسمه‌اي به شكل پرنده مي‌سازم و برآن نفسي مي‌دمم ، سپس همانند پرنده‌اي به پرواز درمي‌آيد ›

2-    « وَأُبْرِءُ الْاَكْمَه » ‹ وكورمادرزادراشفامي‌دهم ›

3-« وَالْاَبْرَصَ »  ‹ ومبتلاي به پيسي را ›     بِاِذْنِ الله ‹ به اجازه خدا ›  

4- «‌وَاُحْيِي الْمَوْتي » ‹ ومرده رازنده مي‌كنم ›

                                  بِاِذْنِ الله  ‹ به اجازه خدا ›  

نكته‌اي بسيار جالب :     

     نكته‌اي كه دراينجا به آن برخورد مي‌كنيم وبسيارجالب توجه است اينكه تااينجا ، حضرت عيسي(ع) ، تمام كارهايي راكه مي‌فرمود انجام مي‌دهم ، مشروط به شرطي ميكرد وآن «بِاِذْنِ الله » ‹ به اجازه خدا › بود اما درقسمت آخر ، مي‌فرمايد :

« وَأُنَبِّئُكُمْ بِماتَأْكُلوُنَ وَماتَدَّخِروُنَ في بُيوُتِكُم » ‹‌وبه شما خبرمي‌دهم كه درخانه‌هايتان ، چه مي‌خوريد و چه ذخيره مي‌كنيد › اما اينجاديگر آن قيد رانياورده است .

چــــــرا  ؟ ! ؟ ! ؟ ! 

    آيا عيسي (ع) كاري رابدون اذن واجازه الهي انجام مي‌دهد ؟ دليل اينكه حضرت عيسي (ع) براي انجام آن چهاركاراوّل ، قيد اذن‌الله راآورد اما اينجا ديگر نيازي به تكرارآن قيد نبود اين است كه اطلاع ازامورات مخفي افراد ، كاري است كه حضرت عيسي ، به مدد باطن نوراني خود انجام ميداد و البته اين نورانيت باطن رانيز ، دراثر عبوديّت الهي كسب كرده بود عبوديّت كه داشت ، حجاب باطن وپرده‌هاكناررفت ، آن موقع مي‌توانست آن طرفِ پرده‌ها راببيند ، اين مقام ، مالِ عبوديّت حضرت است ، اينجا بِأِذْنِ‌الله ، شرط نيست ،‌زحمتِ خودِعيسي است امّادرآن چهار مورد ، چون مقامِ اِعجاز است ، بِاِذْنِ الله  ‹ به اجازه خدا ›  شرط است .

     خوب ، برگرديم به مطلبِ‌اصلي ، درروايت است كه حضرت عيسي (ع)‌، تمام اين كارها ومعجزات را به مدد دو اسم ازآن 72 اسم اعظم خداوند انجام داده‌اند ، همهن بادواسم بود ، روايت ديگري است كه درنزد چهارده معصوم (صلوات‌الله عليهم اجمعين ) تمام 72 اسم وجوددارد .

كدام برترند ؟ امام يانبي ؟  

      مقايسه‌اي بين اين دوروايت ، به مانشان مي‌دهد كه كداميك برترند ؟ پيامبري كه دواسم ازاسماء‌اعظم الهي را در اختياردارديا معصومين كه 72 اسم رادارند ؟ واقعاً قابل قياس نيست ، دراين روايت دقت كنيد ، حديث قدسي است ، مي‌فرمايد : ‹‌ما به عيسي 2 حرف داديم ، به موسي 4حرف داديم ، به ابراهيم 6حرف ، به نوح 15 حرف و به حضرت آدم ، 25 حرف › اين درذهنتان نيايد كه مثلاً آدم 25 تا عيسي 2تا ، پس آدم ازعيسي برتراست ، نه اين نيست

يك مثال :

        براي اينكه تفاوت اين دو بهتر مشخص شود ، به اين مثال ، خوب توجه كنيد : اگر شما ، 30 تا 50 توماني داشته باشيد ، يك نفر هم يك دانه2000 تواني داشته باشد ، كدام بيشتراست ؟ 30 تا 50 توماني يا يك دانه 2000 توماني ؟ آن يك دانه ازآن سي تا بيشتر است ، آنچه به انبياء داده‌اند ، ملاكش اين بوده است كه درزمان آن پيامبر ، به چه اعجازي نياز بوده است ، فضا و شرايط ، چه مطلبي رااقتضاء مي‌كرده است پس اينكه تفاوت درميزان عطاي كلمات الهي به انبياء ديده مي‌شود ، بدليل تفاوت درمقتضيات وشرايط بوده است .

علي (ع) واعجازعيسوي : 

    درمدينه ، رني بود به نام اُمِّ قُروه ، ازآن زنان شجاع و اهل منطق ، اهل استدلال قوي وغني ، وقتي آن ظالم‌ها قصد خلافت كردند ، اين زن ، آرام وقرارنداشت ، مي‌گفت مردم ، حق با علي است ،‌اينهادروغ مي‌گويند ، واقعه غدير را به يادِ مردم مي‌آوردومي‌گفت ، پيامبردرغدير ، دست چه كسي رابالابُرد ؟ آن كسي كه پيامبر(ص) معرفي كرده ، اوخليفه‌الرسول است ، دروغ مي‌گويند اينها ، اينها خليفه‌الناس هستند ، اينهاراخداوپيامبر انتخاب نكردند ، مردم انتخاب كردند ، مرتب اين‌طرف وآن طرف مي‌رفت وبااستدلال ومنطق قوي ، ازعلي(ع)‌دفاع مي‌كرد تااينكه يك روز ،‌به دليلي ، علي(ع) درمدينه نبودند ، آن ملعونين ديدند موقعيت مناسبي است ، ام قروه درمدينه است ، علي هم نيست ، ام‌قروه راخواستند آمددارالاماره ، كفتند : شنيده‌ايم توخيلي بامامخالفي وازعلي دفاع مي‌كني ؟  گفت : ‹ بله ، درست شنيده‌ايد ، شما كه خليفه برحق نيستيد ، خليفه برحق علي است ›‌ گفتند : مگرعلي چه علامتي دارد كه مانداريم ؟ گفت : اولاً خليفه‌ي رسول‌الله ، اگرمقابل آفتاب بايستد ، سايه ندارد ، ولي شماسايه داريد ، دوماً خليفه رسول‌الله ، ازشرق وغرب عالَم باخبراست ، شما ازاحوال شهرخودتان هم بي‌خبريد  سوماً هرسؤالي كه از او بپرسند ، همه رابلداست ، شما جاهل محض هستيد ، حجه‌الله به كسي مي‌گويند كه درتمام عمرش ، يك لكه‌ي سياه هم نباشد ، حجت خدابايددرزندگيش ، يك نقطه سياه هم نداشته باشد ، شماكه زندگيتان مالامال ازسياهي است

خلاصه شروع كرد به برشمردن فضائل علي(ع) ، ديدند حريف اين زن نمي‌شوند ، حكمي صادركردند ، ام‌قروه را كشتند ودفن كردند ، غروب شد ، حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‌السَّلام ، آمدندمدينه ، سؤال كردند چه خبراست ، گفتند : آقا ، شما نبوديد ، ام‌قروه رابردنددارالاماره ، بااوبحث كردند وقتي نتوانستندبااستدلال ومنطق محكومش كنند ، حكمي صادركردندومحكومش كردند و اوراكشتندودفن كردند ، حضرت فرمودند:بامن بياييد : عده‌اي باآقا راه افتادند ، رفتندكنارقبرام‌قروه كه چندساعت قبل ، اوراكشته ودفن كرده بودند ، دست‌هاي يداللّهي علي(ع) به آسمان بلندشد :«يامُحْيِ‌النُفوُس بَعْدَالْمَوْت » اي آنكه مرده‌هارابعدازمرگ ، زنده مي‌كني « يامُنْشِيءُ‌الْعَدامَ‌الدّارِسات » ‹اي آنكه استخوان پوسيده رابه حالت اولش برمي‌گرداني  « اُحْيِ لَنا اُمِّ قُرْوَهْ » ‹‌براي ماامقروه رازنده كن › « وَجَعَلَهاعِبْرَهً لِمَنْ عَصاك »‌‹‌و اوراعبرتي براي اهل معصيت قرارده › تاكلمه‌ي آخرحرف علي(ع)‌تمام شد ، قبرلرزيد ودهن بازكرد ، ام‌قروه‌ي كشته شده بلندشد «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يااَميرَالْمؤْمِنين » آقاجان نبودي ، درزغيابت ازتووحقّت دفاع كردم ، وظيفه‌ي خودم راانجام دادم ، بانانجيب ، بحث كردم و اورامحكوم كردم امّانتوانست طاقت بياورد ، مراكشت و اينجا دفن كرد وخدابه بركتِ تو ، حيات رابه من بازگردانْد ، علي(ع) فرمود : ‹ ام‌قروه ، ازقبربيرون بيا و دنبال شوهر و بچه‌هايت برو ، به خانه‌اش رفت ، شش ماه بعدازعلي(ع) هم زنده بود ، دوبچه هم به دنياآورد .

       اگرعيسي (ع) مرده زنده كرد ، علي(ع) هم ازاين كارها زيادمي‌كرد ، متأسفانه بيان نشده است وگرنه ، اگر حضرت عيسي ، چندمورد مرده زنده كرد ، آن هم به عنوان اعجاز وبراي اثبات نبوّت ، ولي علي(ع) زيادازاين كارها مي‌كردند ، اما هيچكس ، علي رانشاخت ، جوانان ، روزي هزارمرتبه خداراشكركنيد ، سربه سجده بگذاريد كه خداوند شما را بااهل‌بيت آشناكرده ، اگرنوكري مي‌كنيد ، درِخانه‌ي اهل‌بيت مي‌كنيد ، بگوييد خداياشكركه ما را نوكرِ اين خاندان قراردادي ، اگرخداي نكرده من ، سُنّي بودم وازآنهادَم ميزدم ، فرداي قيامت ، بااين رسوايي ، چه مي‌كردم ؟ اگرخداي نكرده يهودي بوديم چه ؟

داستاني ديگر :

      عده‌اي ازقوم يهود آمدند خدمت رسول‌الله(ص) ، كتاب‌هاي بزرگ وسنگيني هم باخودشان آورده بودند ، گفتند : آقا ، ماازعلماي قوم يهوديم ، اينهاهم كتاب‌هاي ماست ، دركتاب‌هاي ما نوشته است كه هركس پيامبر برحق است ، وصيِّ اوهم برحق است ، آيااين درست است ؟فرمودند : بله ، اين مطلب دركتاب‌هايتان درست است ،گفتند : وصيِّ شما كيست ؟ فرمودند : علي‌بن ابيطالب گفتند : اگروصي حق است ، بايدبتواندآنچه راكه ماازاومي‌خواهيم براي ما بياورد ، ماحالاباشما كاري نداريم ، چندتاسؤال ازاين علي ، كه وصيِّ شماست داريم ، اگرجواب داد، علي برحق است پس توهم برحقي و مابه توايمان مي‌آوريم .

      حالادقت كنيد ببينيد اين قوم بني‌اسرائيل كه درتاريخ هم به بهانه‌گيري معروفند چه خواسته‌هايي دارند ، ببينيد آدم مريض ، چه مي‌خواهد :

         گفتند : ياعلي ، مايهوديان ، ازنسل سام ، وصيِّ نوح پيغمبريم ، برو 800 900 سال قبل ، هركجاي عالَم كه سام مرده ، اورابياور اينجا اگرراست مي‌گويي ، نيامدندبگوينداينجاقبرجدماست ، بيرونش بياور ، گفتند هركجاي عالَم كه سام مرده ، اينجا بيرونش بياور

      آقاآمدند كنار محراب ، دوركعت نمازخواندند ، دست به آسمان بلندكردند ، همه‌ي اين كارهابراي اين بودكه آنها ببينندكه علي ، همه‌ي اين كارهاراباعبوديّت انجام مي‌دهد ، حضرت چند كلام باخداوند صحبت كردند ، صحبت حضرت كه تمام شد ، جلوي محراب ، زمين لرزيد ودهن بازكرد ، يك قبرامدبالا،قبرهم لرزيد ، يك پيرمرد نوراني آمد بالا گفت: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يااَميرَالْمؤْمِنين » حضرت فرمودند : اي سام ، من كيستم ؟ پيغمبر كيست ؟  سام ، با يك عبارات بسيارعجيب وبلندي ، پيغمبر(ص)وسپس علي(ع)رامعرفي كرد ، يهوديان كتابهارابازكردندكه ببينند در كتاب‌هايشان ، سام چگونه معرفي شده است ، پيامبر فرمودند : كارتمام است ؟ گفتند : نه آقا ، مايك چيزديگرهم مي‌خواهيم فرمودند : ديگرچه مي‌خواهيد ؟  گفتند : آقا به سام بگوييد سوره‌اي راكه برنوح نازل شده براي ما بخواند ، فرمودند وسام شروع كرد آن سوره راخواند ويهوديان ، كتاب‌هايشان راورق مي‌زدند ، وقتي سوره تمام شد ،  گفتند : تمام و ماحجّت راتمام كرديم ، وقتي حُجّت تما شد ، بااذن اميرالمؤمنين ، سام به برگشت ودرازكشيد ، قبر ،  به هم آمد ، قبر ، به پايين رفتوزمين هم به هم آمد ، آيا اين كار ، جزازحجت خدابرمي‌آيد ؟

داستاني ازمرگِ سلمان :

      سلمان فارسي ، كه پيامبر اوراسلمان محمدي ناميدند وفرمودند : سلمان ، ازمااهل‌بيت است ، ازدنيا رفت ، وصيت كرده بود كه وقتي من مردم ، كسي من را غسل وكفن نكند تا مولايم ، خودش بيايد وبه كارهايم رسيدگي كند ، بدن سلمان رادراتاقي گذاشتندوپارچه‌اي روي آن كشيدند ، چندلحظه بعد ، درزدند ، حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام بودند ، فرمودند : آيا سلمان اينجاست ؟ گفتند بله ياعلي ، حضرت ، به اتاقي كه جنازه سلمان درآن بود رفتند ، آقا فرمودند : « اَلسَّلامُ عَلَيْك ياسَلْمان » تاصداي علي بلند شد ، سلمان ، چشم بازكرد ونشست ، «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَالْمؤْمِنين » حضرت فرمودند : « يا سَلْمان ، عُدْ اِلي مَكانِك » اي سلمان ، به مكانت برگرد ، سلمان ، دوباره دراز كشيد و مُرد .

       بله ، علي(ع) مظهري ازصفات الهي است ، مظهر ياحي خداست ، مظهر يامُحيي خداست ، هركجابيايد ، اِحياء مي‌كند ، زنده مي‌كند مگراينكه خودش نخواهد ولذا ، وقتي كه مظهر يامحيي مي‌آيد ، مرده راباآمدنش زنده مي‌كند واينگونه است كه وقتي آمد بالاي جنازه‌ي فاطمه‌ي زهرا سلام‌الله عليها ، فرمود : زهراجان ، دخترپيامبر ، يادگار رسول‌‌خدا ، چندتعبيرازاين قبيل فرمود ، فاطمه(س) چشم بازنكرد ، صدازد : زهراجان ، من علي هستم صدايت مي‌زنم ، تااين حرف رازد ، زهراچشم بازكرد «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يااَميرَالْمؤْمِنين »

    اينها مظهر قدرتند ، قادربودن يك مطلب است ، اِعمالِ قدرت كردن ، بحث ديگري است ، آنهاقادرندامّااِعمالِ قدرت نمي‌كنند مگرآنجاكه صَلاح خداورضاي خدادرآن باشد .

خدايا ، تورابه حق اهل بيتت ، مارابامعرفت اهل بيت زنده بدار ، مارابااين معرفت بميران و مارابااين معرفت ، در قيامت محشوربفرما        

 

آمّـيـن يـارَبَّ الـعـالَـمـيــن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 8:32 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

 

پخش مستقیم مراسم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  | 

اسلام علیک یا ابا عبدالله(ع)

سخنرانی دانشمند محترم حضرت حجت الاسلام و المسلمین دکتر نمازی

زمان :

از شنبه ۵/۱/۸۵ لغایت ۱۰/۱/۸۵ بعد از نماز مغرب و عشاء

مکان:

مسجد جامع

برنامه سخنرانی در این وبلاگ به صورت online

پخش خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط کمیته نرم افزاری هیئت رزمندگان اقلید  |